تبليغاتX
"سرنوشت محتوم حکومت ظلم، سرنگوني است"

سرانجام چهره ملی مقاومت ایران را ترک کرد .

درود بیکرن ما بر او

 

                       330batebi.jpg

 

                                                                 batebi1.jpg

 

بدینوسیله به اطلاع افکار عمومی میرسانیم ، احمد باطبی عضو کادر مرکزی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و از شناخته شده ترین چهرهای جنبش دانشجویی و زندانیان سیاسی در سه دهه اخیر حکومت جمهوری اسلامی در پی اقدامات جدید و تهدیدات روزافزون دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در فروردین ماه سال جاری با پایان یافتن مرخصی استعلاجی خود و در آستانه بازگشت به زندان جهت ادامه حکم 15 سال زندان خود ناچار به خروج از ایران گردید.

بر پایه گزارشات دریافتی ، وزارت اطلاعات دست به اقدامات گسترده ای جهت یافتن نامبرده و جلوگیری از خروج ایشان از کشور زد . این تلاشها اعم از تحت فشار قراردادن بستگان ، دوستان و همراهان نامبرده جهت افشای موقعیت مکانی وی و همینطور اعزام نیروهای امنیتی به مناطق مرزی و مورد گمان که احمال تردد وی در آنجا وجود داشت و تعقیب و گریز تا عمق خاک کشور همسایه باعث نگرانی این مجموعه نسبت به سلامتی و شرایط این عضو ارشد خود گردید .

علیرغم خروج احمد باطبی از مرزهای رسمی کشور ایران این مجموعه گزارشاتی از تداوم تهدیدات بالقوه دولت ایران بر علیه این فعال مدنی در اختیار دارد . مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران  ، در سایه موقعیت آسیب پذیر این قربانی نقض حقوق بشر در ایران ، نسبت به هرگونه اقدام دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی برای در خطر قراردادن جان و سلامت جسمی و روانی وی و یا اطرافیان وی عمیقاً ابراز نگرانی مینماید و خواهان ورود تشکلات بین المللی مدافع حقوق بشر به موضوع برای نجات وی از خطر میباشد.

این فعال سرشناس حقوق بشری در قالب عضویت در کادر مرکزی این مجموعه موفق به ایفای نقش ارزنده ای در دفاع بدون تبعیض از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران گردید و اینک نیز علاوه بر عضویت در کادر مرکزی - راهبری مجموعه ، در نقش سخنگوی برون مرزی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به مبارزات خود بر علیه نقض حقوق بشر ادامه خواهد داد. متعاقباً آخرین وضعیت وی طی اطلاعیه های آتی به اطلاع افکار عمومی خواهد رسید .

                                                                                  

                    2-generations_small.jpg

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

30/2/87

+ نوشته شده در  ساعت 16:15  توسط سید بابک طبری | 

تشبيه احمدي نژاد به "دجال"

واکنش بي سابقه يک روحاني به ادعاهاي آخرالزماني - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

 

 

آيت الله ابوالحسن الله‌بداشتي با طرح انتقادات شديد الحني نسبت به گفته‌هاي اخير محمود احمدي نژاد مبني بر ‏مديريت امور دولت از سوي امام غايب شيعيان، همانند احمدي نژاد و همفکرانش تاييد کرده است که "بر اساس ‏نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور ‏امام زمان است" اما در ادامه رفتارهاي احمدي نژاد را مشابه "دجال" دانسته است و از نمايندگان مجلس شوراي ‏اسلامي نيز خواسته است که در مقابل اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کنند. ‏

براساس روايات شيعي "دجال" يکي از نشانه‌هاي ظهور امام عصر است، در روايات اسلامي آمده است "دجال ‏ها" مفسداني هستند که براي مقابله با امام زمان، به طرح ادعاهاي دروغ عليه وي مي پردازند.‏

آيت الله الله بداشتي در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي عضو بوده است و در همان سال‌هاي اوليه پس از انقلاب ‏به عنوان حاکم شرع در استان‌هاي شمال کشور مشغول به قضاوت بوده است. اين روحاني البته پس از چند سالي ‏به تدريج از سياست کناره گيري کرد و به نوعي گوشه نشيني اختيار کرد. ‏

الله بداشتي در فضاي سياسي ايران از جمله روحانيون خط امامي محسوب مي‌شود اما در ميان همين گروه ‏روحانيون که بيشتر به جناح سياسي اصلاح طلبان تعلق دارند، چهره‌اي است که به تحقيق و پژوهش در مباحث ‏مربوط به "مهدويت" و "ظهور امام عصر" مشهور است و شايد از همين روست که اظهارات او در مورد ‏رفتارهاي سياسي- مذهبي احمدي نژاد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. ‏

آيت الله الله‌بداشتي در اين گفتگو که در سايت خبري"آفتاب" منتشر شده است، اظهار داشته است: "در عصر غيبت ‏صغري، گروهي از متفکران معتقد و مسلمان بودند که شخصيت نايب امام عصر را مي‌شناختند؛ اما به محض ‏شروع دوران غيبت کبري، حضرت فرمودند که از اينجا به بعد غيبت کبري آغاز شده و هر کس ادعاي ارتباط با ‏ما را داشت و مدعي شد که ما را مي بيند وي را تکذيب کنيد."‏

وي، ضمن انتقاد از نحوه طرح موضوع مهدويت از سوي برخي مسئولان کشور و نهادها هشدار داد: "طبق ‏رواياتي که به دست ما رسيده، در دوران پيش از ظهور، دجال به معني انسان‌هاي بسيار دروغگو ظهور مي‌کنند، ‏آنها سياستمداران بسيار دروغگويي هستند که ادعا مي‌کنند باب امام زمان هستند، که بايد نسبت به آنها بسيار ‏هوشيار بود".‏

آيت الله الله‌بداشتي افزود: "بدون شک و بر اساس نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، ‏عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور امام زمان است ولي هيچ کس نمي تواند وقت و زمان دقيق آن ‏را مشخص کند و بر اساس گفته هاي معصومين عليهما السلام "وقاتون" کذاب هستند".‏

عضو شوراي مرکزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم ضمن تاکيد بر اين نکته که "اصل ظهور يک اصل ‏کاملا مشخص است"، تصريح کرد: "کساني که مدعي ارتباط با امام زمان هستند، دروغگويند و بايد تکذيب شوند. ‏البته بايد توجه داشت که در همه سال هاي غيبت کبري، بوده‌اند بزرگواراني که با امام عصر در ارتباط بودند ولي ‏هرگز در بازار مکاره به طرح اين مسايل نمي‌پرداختند چرا که بدون شک هر که را اسرار حق آموختند، مهر ‏کردند و لبانش دوختند".‏

اين محقق ديني در ادامه گفت: "اينکه اصل مهدويت و اصل انتظار را دستاويز مسايل سياسي قرار دهيم و اينگونه ‏طرح کنيم که امام زمان با ماست، نه تنها به نفع نظام جمهوري اسلامي نيست بلکه کوچکترين همخواني با منطق ‏شيعي و اسلامي ما ندارد".‏

وي در ادامه تاکيد کرد: "امام زمان قرآن ناطق هستند و اگر کسي مي خواهد ايشان را بشناسد بايد قرآن را بشناسد. ‏حضرت حجت به محض ظهور، قرآن را در جامعه پياده خواهند کرد".‏

الله بداشتي اضافه کرد: "در دوران پيش از ظهور برخي از علما و مسئولان، آيات قرآن را در حد فهم و هواي ‏نفس خود پايين مي آورند که امام زمان به محض ظهور اين عقايد باطل را رد مي‌کنند و حقيقت قرآن را به بشريت ‏ارائه مي‌دهند".‏

استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم افزود: "در روايات هست که با ظهور امام عصر و به دليل آنکه ايشان علاوه ‏بر کمک گرفتن از کرامات، بر اساس منطق با بشر سخن مي گويند، بشريت به ايشان ايمان مي‌آورند که اين نشان ‏دهنده اهميت برخورد عقلاني و منطقي با موضوع مهدويت است".‏

الله بداشتي ادامه داد: "خداوند در قرآن به پيامبر اکرم امر کرده که بگو به بشريت که اين راه من است و من به ‏سوي خدا دعوت مي‌کنم بر مبناي بصيرت و آگاهي و فهم و شناخت و هر کس که تابع من است همين گونه است. ‏بر همين اساس، حضرت مهدي (عج) که تابع رسول الله هستند بر مبناي بصيرت و آگاهي بشريت را به سوي ‏حقيقت دين و قرآن رهنمون مي شوند".‏

وي با تاکيد‎ ‎بر اينکه "امام زمان مختص فرقه يا گروه خاصي نيست"، افزود: "امام زمان براي کل بشريت است و ‏زماني که ظهور مي‌کند حضرت عيسي بن مريم از آسمان در بيت المقدس فرود مي آيد و ميان آن دو بزرگوار ‏تعارفي براي اقامه نماز جماعت صورت مي‌گيرد که عيسي بن مريم (ع) به امام زمان اقتدا مي‌کنند و به اين ترتيب ‏بخش عمده‌اي از يهود و نصاري که نيات سالمي دارند به حضرت وليعصر ايمان مي آورند".‏

الله بداشتي با اشاره به انحرافاتي که امم گذشته در شناخت فرستادگان الهي داشتند، هشدار داد: "نکند ما که مدعيان ‏در اصل انتظار هستيم، درست مانند امم گذشته منحرف شويم".‏

الله بداشتي با اشاره به اينکه "پيروان حضرت صفات و ويژگي هايي دارند که در قرآن به آن اشاره شده است" ‏تاکيد کرد: "پيروان امام عصر مردانه جان و مال خود را در راه خدا نثار مي کنند و آخرت را بر دنيا ترجيح مي ‏دهند نه اينکه رياست طلب بوده و عقلاني ترين اصل دين را براي رياست خود و تداوم آن مورد سوءاستفاده قرار ‏دهند".‏

اين مدرس حوزه با اشاره ديدگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي در مواجهه با موضوع مهدويت و اصل انتظار گفته ‏است: "اساسا حضرت امام به کسي اجازه نمي دادند که از اين موضوع در مسايل سياسي و روزمره سوءاستفاده ‏کرده و براي خود جايگاهي خدايي قايل شده و ديگران را شيطاني بدانند".‏

اين استاد حوزه علميه قم با اشاره به اينکه متاسفانه در سال هاي اخير از اصل مهدويت در امور سياسي بهره ‏برداري شده، از اظهارنظرهاي محمود احمدي‌نژاد، رييس جمهور در اين زمينه به شدت انتقاد کرد و گفت: "علما ‏و حوزه هاي علميه موظفند با اين گونه شيوه ها برخوردي جدي داشته و مجلس شوراي اسلامي نيز بايد در مقابل ‏اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کند".‏

اظهارنظر و واکنش آيت الله الله‌بداشتي و تعداد ديگري از روحانيون - از جمله حسين موسوي تبريزي، دبير کل ‏مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم که هفته گذشته گفته بود "اعلام خطر مي‌کنم که امروز افکار و انديشه‌هاي ‏انجمن حجتيه‌اي‌هاي عقب افتاده در جامعه ترويج مي‌شود" - پس از آن شدت گرفت که صدا و سيما در دوشنبه شب ‏گذشته سخنراني پخش نشده‌اي از احمدي نژاد را از شبکه اول خود پخش کرد که طي آن رييس جمهور در جمع ‏روحانيون مشهد با طرح مباحث تازه اي مدعي شده بود که بسياري از امور کشور و دولت توسط امام زمان ‏مديريت مي‌شود. ‏

+ نوشته شده در  ساعت 11:32  توسط سید بابک طبری | 

به نام ايزد در هم کوبنده ستمکاران

 

جناب آقاي دکتر محمود احمدي نژاد ، رئيس جمهور ، جمهوري اسلامي سلام

 

 

 

اين دومين نامه من بعد از مدتهاست که براي شما مينويسم ، هر چند که با توجه به اين موضوع که شما به هشدارها و نکته هاي موجود در نامه اول توجه نفرموديد بنده و همه دوستان و همفکرانم به اين نتيجه مشترک رسيديم که حرف دن ما با شما ذره اي تاثير در شما نخواهد داشت و به قول شاعر: « گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ......» . ما که به اين نتيجه رسيديم که پاسخگوئي شما يک فريب تبليغاتي مانند ساير شعارهايتان بود چون به هيچ يک از نامه ها و ايميل هاي عتراضي ما تا کنون پاسخي داده نشده است . ليکن از آنجائيکه بنده به هيچ وجه حاضر نيستم به خاطر عدم پاسخگوئي  شما و همکارانتان وظيفه ملي و ديني خويش را ناديده بگيرم پس نکاتي را براي آخرين بار خدمت شما بيان ميکنم باشد که مرد توجه شما و همکارانتان قرار گيرد چون در غير اين صورت خسم فرو خورده دانشچجويان و کاگران که بيشترين آسيبها را در زمان حکومت دولت شما متحمل شده اند گريبان کل بنيانهاي نظام را بگيرد .

سياست مقدس سازي حکومت ، که دولت شما انرا در پيش گرفته است   و معرفي چهره هاي شاخص  مخرب و سرکوبگر به عنوان سربازان امام زمان عج که هيچ وجهه ديني و قانوني ندارد باعث ده است که از طرفي کشور ايران از جامعه بين الملل طرد شود و از طرفي ديگر روحيه شديد دين گريزي و اسلام ستيزي در جوانان ايجاد شود و دليل اين امر هم اين است که هرچند شما ذره اي از ايراني بودن در وجودتان نيست و فرهنگ ملي براي شما ارزشي ندارد اما متاسفانه جامعه بين الملل و جهان شما را به عنوان نماد ايران   ميشناسد و با اينکه حرکتها و سياستهاي شما هيچ ربطي به اسلام و تشيع نداردو حتي در برخي موارد نقض آشکار دستورات دين است اما متاسفانه جوانان نسل جديد شما را نماد اسلام و تشيع ميدانند . اما شايد ميپرسيد دليل من براي اثبات اين ادعاها چيست حال به اين دلايل توجه فرمائيد :

نخست نحوه برخورد شما با فرهنگ ملي ايران است که در طول تاريخ و حتي در زمان هجوم اعراب هم سابقه نداشته است ، در ابتدا علي الرقم هشدارهاي افراد مختلف نسبت به عواقب آبگيري سد سيوند و آسيب رساندن به مقبره پدر حقوق بشر کوروش بزرگ شما اعلام کرديد هيچ خطري پاسارگاد را تهديد نميکند  که البته نتايج اين اقدام خود سرانه و بي برنامه و ضد فرهنگي شما اکنون در بناي آرامگاه کوروش بزرگ مشهود و قابل لمس اشت . پس از آن هم قضيه عبور خط آهن از نزديکي نقش رستم و آرامگاه خشايار و...... البته اين قضايا براي ما کمي گنگ وو غير قابل هضم بود تا اينکه چندي پيش رهبرتان در جمع مردم شيراز رسما اعلام کردند که تخت جمشيد و ساير بناهاي تاريخي ايران اغلب مربوط به دوران ستمکاران و طاغوتها و جباران است  و به طور غير مستقيم از سياستهاي تخريب فرهنگي شما حمايت کردند ، پس از آن هم نحوه برخورد وزارت فرهنگ و ارشاد شما با هنرمندان که انقدر واضح و مشهود است که نياز به توضيح ندارد اما به ذکر چند مورد ا آن ميپردازيم ، برخورد با استاد داريشو مهرجوئي و اهانت آشکار صفار هرندي پس از ساخت فيلم سنتوري ، برخورد با استاد مسحن نامجو  به صورت عدم صدور مجوز پخش آثار گرانبهايشان ، و اخيرا هم جمع آوري برخي از کتابها از  نمايشگاه بين المللي کتاب تهران .

و اما دليل دوم ،

طبق قنون الهي و اسلامي مفهومي به نام زنداني سياسي وجود ندارد ، مقصود من از زنداني سياسي به هيچ وجه آشوب طلبان و تجزيه طلبان و تروريستهاي مجاهدين خلق نيستند و بلکه مقصود من آن دسته از دانشجويان ، روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان و دگر انديشان و روشنفکراني است که به خاطر انتقادات صريح و اعتراض به وضعيت اسفبار فقر و تبعيض موجود در جامعه و نبود آزادي بيان در ندانهاي مختلف سياسي کشور به سر ميبرند و شما حکام هم طبق عادت ديرينه آنها را منافق و مخل امنيت ملي خطاب ميکنيد و به مردم معرفي ميکنيد

جناب دکتر شعار مهم انتخاباتي شما عدالت محوري بود ،

اين کدام عدالت است که مجيد توکلي،احمد قصابان و احسان منصوري دانشجويان مذهبي دانشگاه صنعتي اميرکبير را 10 ماه بدون هيچ دادگاه و محکمه اي در بدترين شرايط و زير شديدترين فشارها در بند مخوف 209 زندان اوين حبس کرده و آنان را ا زندگي و تحصيل آزاد محرومم کرده است  و آنان را به خاطر حق گوئي با چسباندن برچسب توهين به مقدسات به يک سال و اندي حبس محکوم ميکند ؟

 

تا کي ميتوانيد بر ضعفها سرپوش بگذاريد و آنها را پنهان کنيد ؟ دولت شما جز افزايش فقر و بي عدالتي و تورم و نا امني چه چيزي براي ان مردم به بار آورده است ؟ دولت شما ضعيفترين و ناکار آمد ترين دولت تاريخ ايران است که در مدت 2 سال 8 بار تغيير ناشي از ضعف داشته است ، همچنين دولت شما رابطه اي ترين دولت است که هرچند لازم به ذکر نيست اما از طرف خود شما  پروين احمدي نژاد و داوود احمدي نژاد و از طرف اطرافيانتان از جمله زريبافان و هاشمي ثمره تعداد زيادي از اقوام و آشنايان در پستهاي مختلف دولتي منصوب شد ه اند . غلامحسين الهام را هم که ديگر همه با پستهاي متعددش ميشناسند  و همسرش فاطمه رجبي را که راحت و آشکار به توهين و فحاشي به همه ميپردازد و در کنار آن احمدي نژاد را معجزه هزاره سوم مينامند . اينها ياوران و همراهان شما هستند ؟ عدالت محوري از نوع فحاشي و هتاکي ؟

اما فاطمه رجبي راست ميگويد به راستي شما معجزه هزاره سوم هستيد و اصلا معجزه خلقت ، زيرا هرگز ايران تا اين حد در جامعه بين الملل طرد نشده بود ، هرگز تا اين حد دانشجويان تحت بازداشت و فشار نبوده اند ، هرگز کسي تا اين حد به مردم دروغ نگفته است ، دروغهايي مثل : معرفي مفسدين اقتصادي ؟؟؟؟؟ آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم ؟؟؟؟ افزايش امنيت اقتصادي ؟؟؟؟ اما نتيجه ايمان مردم به شعارهاي شما چه بود ؟ افزايش امنيت مفسدين اقتصادي . خروج اندک نفت باقي مانده در باک ماشينها و وسايل نقليه . و افزايش تورم وحشتناک و بي سابقه.

و اخخيرا هم در يکي از سخنراني هاي خود اعلام کرده ايد که اين حکومت با امداد هاي امام زمان عج اداره ميشود ، و بعد در مقابل واکنش منفي مردم و علماي آگاه در يک کنفرانس خبري از فرمايشتان دفاع کرديد و فرموديد اعتقادات را وارد بازي هاي سياسي نکنيد ، اما به راستي چه کسي با اعتقادات بازي ميکند ؟ ما يا شما ؟ ميخواهيد بگوييد  امام زمان است که حکم زندان و شلاق و شکنجه براي دانشجويان و منتقدين شما و ولايت فقيه صادر ميکنند ؟ يا اينکه امام زمان اقوام شما را در پستهاي دولتي منصوب ميکنند ؟ شايد رد صلاحيتهاي 24 اسفند هم کار امام زمان بود ؟ يا امام زمان است که ..... استغفرالله ، بس است ديگر جناب دکتر تا کي ميخواهي به نام دين روي سياستهاي ضد ارزشي و غير ديني خود و حکومت سرپوش بگذاريد ؟ نه امام زمان به شما چنين اجازه اي ميدهند و نه اسلام چنين حکومتي را تائيد ميکند . از شما ميخواهم که اعتقادات ما را وارد ياستهاي کثيف نکنيد هرچند که نرود ميخ آهنين در سنگ .

جناب دکتر حرفها بسيار است اما متاسفانه حکايت همان گوش تو و ناله من است  . اگر به راستي مدعي پاسخگوئي هستيد در يکي از سخنراني هاي رسمي خود گزيده اين نامه را بخوانيد و در حضور همه پاسخ هاي خود را توضيح دهيد البته اگر پاسخي داريد هر چند که ميدانم چنين کاري هم نخواهيد کرد ، اما اين تنها توصيه اي بود از جانب يک منتقد و مخالف سياستهاي شما که خواستار پاسخ هاي روشن و برخوردهاي روشن است و گرنه به مبارزي سخت تبديل خواهد شد .

 

 

سيد بابک طبري 1387.2.25،مشهد

+ نوشته شده در  ساعت 17:8  توسط سید بابک طبری | 

درخواست برخورد امنيتي با خاتمي

 

khatamibarkhord.jpg

پريسا حاتمي

در پي يادداشت شديداللحن روزنامه كيهان عليه سيد محمد خاتمي و سخنان اخير او درباره موضوع صدور انقلاب، ‏‏77 نماينده راست‌گراي مجلس هفتم دست به امضاي يك تذكر رسمي خطاب به وزير اطلاعات دولت احمدي‌نژاد ‏زده‌اند و خواستار بازخواست و برخورد امنيتي با خاتمي شدند. خبرگزاري فارس كه عصر ديروز از تقديم اين ‏تذكر با 77 امضا به هيئت رئيسه مجلس خبر داد، اضافه كرد كه اين تذكر امروز (چهارشنبه) از تريبون مجلس به ‏طور علني قرائت خواهد شد.‏

اگر اين خبر صحيح باشد و در جلسه صبح امروز مجلس هفتم كه در آخرين ماه عمر خود به‌سر مي‌برد، تذكر 77 ‏نماينده وابسته به جناح راست خطاب به وزير اطلاعات قرائت شود، اين اقدام را مي‌توان شديدترين حمله اين جناح ‏به رئيس‌جمهور سابق كشور دانست؛ حمله‌اي كه از جهاتي حتي از نامه هشدارآميز فرماندهان سپاه به خاتمي در ‏مرداد 78 و بيانيه جامعه روحانيت عليه وي به بهانه انتشار نشريه "موج" نيز شديدتر به نظر مي‌رسد و ظاهرا، ‏اقدامي پيش‌گيرانه عليه حضور احتمالي خاتمي در انتخابات رياست‌جمهوري آينده محسوب مي شود.‏

به نوشته خبرگزاري فارس، در اين تذكر، نمايندگان سخنان خاتمي را "بي‌مبنا و خلاف امنيت ملي و مضر به ‏وجهه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در عرصه بين‌المللي" توصيف كرده و از محسني اژه‌اي خواسته‌اند ‏‏"ضمن تذكر به نامبرده در رعايت مصالح جمهوري اسلامي، بررسي گردد با كدام مستندات و با چه انگيزه و حقي ‏ايشان به خود اجازه دادند با سخناني نسنجيده نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را كه به فرموده حضرت امام ‏حفظ آن از اوجب واجبات است در افكار عمومي جهان زير سوال ببرند و موجب باز شدن راه ياوه‌سرايي بيگانگان ‏و دشمنان عليه اين نظام مقدس گردند."‏

نمايندگان تندروي مجلس هفتم در حالي گفته‌هاي خاتمي را با اين لحن تند و بي‌سابقه مورد انتقاد قرار داده‌اند كه او ‏در سخنراني اخير خود در دانشگاه گيلان، صرفا از مروجان خشونت در سطح بين‌المللي انتقاد كرده و گفته بود: ‏‏"امام چه مي‌خواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ اين که ما اسلحه بگيريم و در ديگر کشورها انفجار ‏ايجاد کنيم و گروه‌هايي درست کنيم که در ديگر کشورها خرابکاري کنند؟ امام به شدت با اين رفتارها مخالف بود ‏و برخورد مي‌کرد."‏

‎‎شروع موج‎‎

سخنان خاتمي ابتدا در برخي رسانه‌هاي خارج از ايران، مرتبط با اتهامات اخير آمريكا به ايران مبني بر دخالت ‏در امور داخلي عراق تلقي شد و سپس به موازات رسانه‌هاي غربي، با اين برداشت روزنامه كيهان روبه‌رو شد كه ‏سخنان خاتمي "نشانه اعتراف ايران به اقدامات خشونت آميز در ساير كشورها" است. [كيهان، دوشنبه 16/2/87]‏
خبر ويژه‌نويس روزنامه كيهان سپس خبرنويسي خود را رها كرده و با خطاب قرار دادن خاتمي، خواستار محاكمه ‏وي شده و نوشته بود: "آقاي خاتمي بايد پاسخگوي اين اظهارات ضدملي خود باشد و توضيح دهد كه چرا مواضعي ‏اتخاذ مي كند كه در آن جز از مخدوش كردن چهره منور نظام جمهوري اسلامي و تائيد مواضع خصمانه و ‏اتهامات بي اساس استكبار، چيز ديگري را نمي توان سراغ گرفت!"‏

اما "بنياد باران" به سرعت به حمله كيهان به خاتمي پاسخ داد: "مگر نه اينکه خاتمي هم همان بيانات امام(ره) را ‏تکرار کرده که صدور انقلاب با زور و شمشير نيست و مگر نه اينکه صدور انقلاب با مشي خاتمي ممکن است و ‏نه با مرام کيهان. گردانندگان کيهان در حالي از تفسيرهاي رسانه‌هاي غربي از سخنان خاتمي برآشفته‌اند که اگر ‏ملاک ارزيابي و حقانيت سخنان مقامات جمهوري اسلامي چگونگي بازتاب آنها در رسانه‌هاي خارجي بود که ‏ديگر هيچ مقامي نبايد سخن مي گفت."‏

بنياد منتسب به خاتمي، سپس لبه انتقاد را به طور تلويحي به سمت احمدي نژاد و سخنان هيجاني وي كه هرازگاهي ‏باعث موج حملات رسانه‌هاي جهان عليه ايران مي‌شود، برگرداند و نوشت: "اگر مبناي قضاوت کيهان، برداشت ‏رسانه‌هاي خارجي است، پس بايد انواع اتهام‌هاي آنها مبني بر حمايت ايران از تروريسم را بپذيريم و آنگاه ‏اظهارات مسوولان جمهوري اسلامي را محکوم کنيم و مورد انواع توهين‌ها قرار دهيم. مبناي قضاوت کيهان در ‏ارزيابي اظهارات خاتمي چيست؟ آيا معيارشان را براي نقد اظهارات ديگران نيز به کار مي‌بندند؟"‏

اشاره اين جوابيه، ظاهرا به سخنان مكرر احمدي نژاد درباره هولوكاست، محو اسرائيل، مهدويت، ادعاهاي ‏پرهزينه در زمينه انرژي هسته‌اي و موضوعات مشابه ديگر است كه در سه سال اخير هر چند ماه يك‌بار موجي ‏از انتقادات رسانه‌هاي بين‌المللي را عليه ايران به راه انداخته است.‏

‎‎يك بام و دو هوا در اداره مجلس‎‎

يك روز پس از انتشار خبر يادداشت‌گونه كيهان كه در آن اظهارات خاتمي "ضد ملي" خوانده شده بود، مهدي ‏كوچك‌زاده نماينده افراطي مجلس هفتم و عضو فراكسيون اصولگرايان شروع به جمع كردن امضا براي تذكري ‏كرد كه با آنكه در مرحله جمع‌آوري امضا تا حدي لحن آن تعديل شد، ولي اكنون به اين متن شديداللحن عليه خاتمي ‏تبديل شده است.‏

آنطور كه از گفته‌هاي موسي قرباني، عضو هيئت رئيس مجلس هفتم كه در سايت فردا منتشر شده است، برمي‌آيد، ‏هماهنگي‌هاي لازم براي قرائت اين متن از تريبون مجلس هم از قبل انجام شده است. قرباني تصريح كرده است ‏كه: "طبق آيين نامه داخلي مجلس روز چهارشنبه تذکر اين نمايندگان به وزير اطلاعات قرائت خواهد شد."‏

اين در حالي است كه در دو سال اخير كه فراكسيون اقليت مجلس هفتم تلاش كرده بود تحركاتي را، هرچند محدود، ‏در انتقاد از عملكرد دولت نهم سامان دهد، حداد عادل و باهنر از قرائت متن تذكرات آنها به وزيران و حتي ‏رئيس‌جمهور خودداري مي‌كردند، با اين بهانه كه "وقت مجلس گرفته مي‌شود" و "صرفا اعلام تذكر دهنده، مقام ‏مورد تذكر و موضوع كلي آن در صحن علني لازم است، نه متن تذكر"؛ حال آنكه در مواردي تعداد امضاكنندگان ‏اين تذكرها از 20 امضا هم فراتر مي‌رفت.‏

بايد منتظر ماند و ديد كه آيا هيئت رئيسه مجلس هفتم كه در موارد قبلي از قرائت تذكرها و سؤال‌هاي نمايندگان ‏منتقد احمدي نژاد خودداري مي‌كرد، در جلسه امروز اجازه قرائت اين متن توهين‌آميز و جسورانه عليه ‏رئيس‌جمهور سابق را از تريبون مجلس خواهند داد؟ و در اين صورت آيا حق دفاع متقابل را نيز – طبق ماده 77 ‏آيين‌نامه داخلي مجلس - براي خاتمي قائل خواهند بود؟‏

+ نوشته شده در  ساعت 19:46  توسط سید بابک طبری | 

متهمان قتل هاي محفلي کرمان آزاد شدند

قصاص متهمان بسيجي امکان ندارد -

رئيس دادگستري کرمان اعلام کرد اعدام متهمان پرونده قتل هاي محفلي کرمان منتفي و آن ها از زندان آزاد شده ‏اند. در اين پرونده که‎ ‎در سال 81 به پرونده قتل هاي محفلي کرمان شهرت يافت، 6 متهم رسمي دارد که به ادعاي ‏خود با مهدور الدم دانستن 2 زن و 3 مرد آن ها را پس از انجام استخاره به قتل رسانده بودند. ‏

احمد تويسرکاني رئيس دادگستري استان کرمان در حاليکه مدعي شده "منتفي شدن قصاص متهمان پرونده ي قتل ‏هاي محفلي ، به معني مجازات نشدن اين افراد نيست" در عين حال از آزادي متهمان اين پرونده خبر داده و گفته ‏است: "تمام اوليا دم (خانواده 5 مقتول)رضايت دادند و اين رضايت باعث شد جهت پرونده تغيير کند و تعدادي از ‏متهمان با ضمانت آزاد شوند اما اين به معني به مجازات نرسيدن آنها نيست."‏
‏ ‏
رئيس دادگستري کرمان در يک کنفرانس مطبوعاتي که در سايت خبري "کرمان ما" منعکس شد، وجود اختلاف ‏نظر بين محاکم قضائي کرمان و ديوان عالي کشور در مورد اين پرونده را تائيد کرده و گفته است: "در حواشي ‏پرونده اختلاف نظرهايي ميان محاکم قضايي رسيدگي کننده در استان کرمان و ديوان عالي کشور پيش آمد که در ‏محاکم استان تشديد مجازات و احکم سنگين تر و در ديوان عالي کشور مجازات خفيف تر مد نظر است، و مراحل ‏رسيدگي به اين پرونده ادامه دارد".‏
‏ ‏
با اين حال احمد تويسرکاني تاکيد کرده که ديگر مجازات اعدام براي متهمان قتل هاي کرمان صادر نخواهد شد و ‏اعدام متهمان اين پرونده به کلي منتفي شده است. ‏

‎‎قتل به اتهام منکر‎‎

در فاصله ماه‌هاي پاياني سال 1380 تا زمان افشاي قتل هاي محفلي کرمان و دستگيري عاملان اين قتل ها در 4 ‏اسفند سال 81 ، هجده قتل با روش‌هاي مشابه در كرمان انجام شد. پرونده اين قتل ها تا افشاي قتل شهره نيک پور ‏و محمدرضا نژاد ملايري به دست اعضاي پايگاه بسيج مسجد آقا غلامعلي ارگ کرمان مسکوت بود. پس از آن ‏نيز فقط براي 5 قتل، که بعدها به "قتل هاي محفلي کرمان" شهرت يافت، در دادگستري کرمان پرونده اي گشوده ‏و پرونده ساير قتل ها به بايگاني دادگستري کرمان سپرده شد. ‏

‏27 آبان 81 شهره نيک پور و نامزدش محمد رضا نژاد ملايري در حالي که با اتومبيل پژوي سفيد خود در حال ‏بازگشت به خانه بودند در شهر کرمان مفقود شدند. ‏

گزارش اين مفقودي يک روز بعد از سوي خانواده آن ها به اطلاع کلانتري 11 کرمان رسيد. دو هفته بعد در 13 ‏آذر 81 جسد محمدرضا نژاد ملايري در حاشيه جاده جوپار- كرمان در حالي پيدا شد که‎ ‎بخش‌هايي از جسدش ‏توسط حيوانات وحشي خورده يا از محل جسد دور شده بود. ‏

به فاصله چند روزجسد متلاشي شهره نيك‌پورهم که در زمان قتل 28 سال داشت به فاصله كمي از محل کشف ‏جسد نامزدش پيدا شد. ‏

به دنبال اين ماجرا تحقيقات پليس کرمان در 4 اسفند 81 به دستگيري محمدحمزه مصطفوي منجر شد. محمد حمزه ‏مصطفوي که در آن زمان 22 سال داشت از طلاب مدرسه الهادي قم بود که به دليل سابقه عضويت و فعاليت در ‏بسيج، در حال سپري کردن دوران سربازي در مركز كنترل فرماندهي نيروي انتظامي كرمان بود. ‏

او ابتدا منکر دست داشتن در قتل ها بود اما پس از رديابي تماس‌هاي انجام شده از تلفن همراه مقتولان، به‎ ‎قتل ‏اعتراف و براي جلوگيري از ادامه بازداشت ها، قتل شهره نيک پور و محمد رضا نژاد ملايري را به تنهايي بر ‏عهده گرفت. ‏

گسترش تحقيقات و بروز اختلاف ميان فرمانده وقت نيروي انتظامي کرمان با امام جمعه و فرماندهان سپاه کرمان ‏که متهمان با آن ها در ارتباط بودند، پيگيري اين پرونده را به دنبال داشت. به ترتيب بود که علي ملكي، سليمان ‏جهانشاهي، محمد ياعباسي و ‌محمد سلطاني سرباز قرارگاه سيدالشهداء و چنگيز سالاري همگي از اعضاي بسيج ‏کرمان به عنوان 6 متهم پرونده دستگير شدند. ‏

در جريان بازجوئي ها علي ملكي به قتل مصيب افشاري نيز اعتراف‎ ‎کرد؛ پس از وي سليمان جهانشاهي پذيرفت ‏كه با همدستي افراد دستگيرشده، مصيب افشاري نوجوان 19 ساله را به قتل رسانده‌است. در ادامه تحقيقات روشن ‏شد محسن كمالي و جميله (زهرا) اميراسماعيلي هم دو قرباني ديگر اين گروه بوده اند. محمد رضا نژاد ملايري و‏‎ ‎شهره نيك‌پور نيز در 27 آبان در حالي که اعضاي محفل کرمان در حال ربايش شخص ديگري به نام هادي ‏يزدانفر با قصد کشتن وي بودند به طور اتفاقي و به دليل مشاهده اين صحنه از سوي محفلي ها بازداشت و به ‏پايگاه بسيج ارگ کرمان در کوچه علي اصغر مولاي ميدان ارگ اين شهر منتقل شده و پس از استخاره در باغ ‏پدر يکي از متهمان به قتل رسيده بودند. ‏

‎‎قاتلان عضو بسيج بودند‎‎

همه‌ عاملان پرونده قتل‌هاي كرمان بنابر اعترافات رسمي خود در دادگاه از اعضاي پايگاه بسيج مسجد آقا‏‎ ‎غلامعلي مسجد ارگ كرمان بودند و در زمان ارتكاب قتل‌ها، كارت شناسايي بسيج داشتند. وكيل محمدحمزه ‏مصطفوي و محمد ياعباسي در دادگاه اول آنان تاکيد کرد که اين دو متهم عضو فعال بسيج کرمان بودند وبه ترتيب ‏در سمت‌ فرمانده و جانشين فرماندهي پايگاه مقاومت علي اصغر مولا، كارت و احكام‎ ‎ممهور به مهر ناحيه ‏مقاومت بسيج را در اختيار داشتند. ‏

آن ها هم چنين چهار‎ ‎دستگاه بي‌سيم‏‌، خودرو، دستبند و مكان پايگاه بسيج آقا را هم در زمان ارتكاب قتل‌ها در ‏اختيار‎ ‎داشتند. ‏

با اين حال وقتي دادگاه از بسيج کرمان در اين مورد استعلام کرد فرماندهي ناحيه مقاومت بسيج سپاه كرمان در ‏پاسخ، طي نامه اي اعلام کرد پايگاهي که قاتلان از آن استفاده مي کردند يک روز بعد از آخرين قتل افتتاح شده ‏است. ‏

متهمان در جريان برگزاري دادگاه اول گفتند تحت تاثير سخنراني آيت‌الله مصباح يزدي تصميم به انجام قتل‌ها ‏گرفته اند و اين اقدام خود را "امر به معروف و نهي از‎ ‎منكر" دانستند‌ و مقتولان را نيز مهدور الدم اعلام کردند. ‏
محمدحمزه مصطفوي در جريان دادرسي مجدد به اين پرونده و در پاسخ به‎ ‎قاضي دادگاه كه از او پرسيد "آيا ‏مجوز قتل‌ها كتبا يا شفاها به شما داده شده؟" گفت: "كسي به ما دستور كتبي يا شفاهي نداده، ‌اما با توجه به نواري ‏كه از آقاي‎ ‎مصباح داشتيم، به اين نتيجه رسيديم." اين متهم همچنين در پاسخ به اين سئوال قاضي كه "آيا چنين‎ ‎نواري موجود است؟" در دادگاه اعلام کرد: "اين نوار را ندارم، اما فكر مي‌كنم در حسينيه كرمان موجود‎ ‎باشد". ‏

در اينجا بود که اداره کل اطلاعات کرمان در پاسخ به استعلام دادگاه در خصوص شناسايي آمران احتمالي‎ ‎قتل ‏هاي کرمان طي نامه اي به دادگاه اعلام کرد که اين متهمان "راسا تصميم به قتل افراد مورد نظر خود‎ ‎گرفته‌اند. ‏ضمنا دليلي بر آمريت فرد يا افراد ديگري جهت انجام قتل‌ها به دست نيامده‎ ‎است. متهمان انگيزه خود را از ‏ارتكاب آدم‌ربايي و قتل، مبارزه با مفاسد اجتماعي‎ ‎اعلام كرده‌اند."‏
‏ ‏
اما بسيجيان مزبور، جرايم ديگري نيز مرتکب شده بودند؛در همين ارتباط چهار تن از عاملان قتل‌هاي كرمان در ‏جريان دادگاه اول به روابط نامشروع نيز اعتراف‎ ‎كردند. از جمله محمد حمزه مصطفوي که از سوي دادگاه و ‏‏"بابت ارتباط نامشروع با خانم‎ ‎م. ذ معروف به نازي (بازيگر تئاتر) به نود و نه ضربه شلاق تعزيري" محكوم شد. ‏

دادگاه هرگز به شکايت نازي که به علت "تجاوز به عنف" عليه مصطفوي شکايت کرده بود رسيدگي نکرد ولي ‏اين زن جوان را به دليل ارتباط نامشروع به شلاق محکوم کرد. ‏

‎‎شش سال براي پايمال کردن خون مقتولان‎‎

قاضي اميري تبار، رئيس شعبه نهم دادگاه عمومي کرمان در پايان دادگاه اول، هر يک از متهمان را به چندين بار ‏قصاص محکوم کرد. ‏

بنابر راي دادگاه محمد حمزه مصطفوي سردسته باند به اتهام شرکت در چهار فقره قتل (مصيب افشاري، محسن ‏کمالي، جميله اسماعيلي و شهره نيک پور) به قصاص و اعدام در ملاءعام و به خاطر 6 فقره آدم ربايي (مصيب ‏افشاري، محسن کمالي، جميله اسماعيلي، هادي يزدانفر، شهره نيک پور ومحمدرضا نژادملايري)به 15 سال ‏حبس، به خاطر سرقت اموال آنها به تحمل سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم و علي ملکي متهم رديف دوم ‏به اتهام مشارکت در چهار فقره قتل (شهره، جميله، محسن و محمدرضا) به 4 بار قصاص و به اتهام مشارکت در ‏ربودن آنها به 15 سال حبس و به خاطر رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم شد. ‏

متهم رديف سوم به نام سليمان جهانشاهي به اتهام مشارکت در سه فقره قتل (شهره، محمدرضا و محسن) به ‏قصاص و اعدام در ملاءعام، و به دليل 5 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس، به اتهام سرقت اموال مقتولان به سه ‏سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. ‏

متهم رديف چهارم محمديا عباسي به اتهام دو فقره قتل به قصاص در ملاءعام، به جرم سرقت اموال مقتولان به سه ‏سال حبس، به اتهام 6 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و به دليل ارتباط با نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم ‏شد. ‏

محمد سلطاني متهم رديف پنجم به جرم مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام، مشارکت در سه فقره ‏آدم ربايي به 15 سال حبس و سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس محکوم شد. چنگيز سالاري متهم رديف ششم ‏هم به علت مشارکت در يک فقره آدم ربايي به 15 سال حبس، به اتهام مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ‏ملاءعام، و به اتهام رابطه نامشروع با يک دختر جوان به 99 ضربه شلاق محکوم شد. ‏

اما شعبه 31 ديوان عالي كشور به دنبال اعتراض وكلاي متهمان قتل‌هاي كرمان به حكم‎ ‎صادره از سوي شعبه نهم ‏دادگاه عمومي كرمان، اين حكم را نقض و رسيدگي به آن را به دادگاه عمومي ديگري در كرمان محول كرد. ‏
اين شعبه به علت "فقدان دليل بر‎ ‎ارتباط نامشروع متهمان رديف‌هاي 1 تا 3" و‏‎ ‎اينکه "اقارير آنان در اداره ‏اطلاعات در شرايط عادي صورت نگرفته زيرا در مراحل‎ ‎بعدي منكر شده‌ اند" حکم را نقض کرد. شعبه 31 ‏ديوان عالي کشور همچنين اعلام کرد با توجه به "اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتولان" و اينکه "متهمان‎ ‎بعضا از ‏خانواده‌هاي شهيد داده يا ايثارگر هستند و خود آنان در دادگاه بر اين‎ ‎اعتقاد اصرار ورزيده و مستندات و ‏مستمسك‌هايي براي آن (مهدورالدم بودن مقتولان) ذكر‎ ‎كرده‌اند" نمي تواند حکم صادره در مورد متهمان بسيجي ‏قتل هاي کرمان را تائيد کند. ‏

‎‎آزادي پس از اين همه قتل‎‎

در طي 6 سال گذشته پرونده قتل هاي محفلي کرمان چند بار با صدور احکام سنگين از سوي محاکم کرمان مواجه ‏شده اما همه اين احکام در ديوان عالي کشور نقض شده است. ‏

تا اينکه بالاخره سومين قاضي رسيدگي کننده به اين پرونده در کرمان، نظر ديوان عالي مبني بر "اعتقاد متهمان به ‏مهدورالدم بودن مقتولان" را پذيرفت و آنان را تبرئه کرد. ‏

خانواده مقتولان به اين احکام اعتراض کردند اما ديوان عالي کشور در اينجا اعتراض آنان را وارد ندانست. ‏
سردار جورکش فرمانده وقت نيروي انتظامي کرمان مدتي بعد از تشکيل اين پرونده از کار برکنار شد، و از ‏دوسال پيش انتشار اخبار تازه در اين خصوص تحت فشار نهادهاي نظامي و امنيتي به شدت کاهش يافته است. در ‏اين شرايط در حالي که نعمت احمدي، وکيل خانواده برخي از مقتولان اين پرونده چندي پيش تاکيد کرده بود که ‏‏خانواده‌ دو نفر از مرحومان يعني خانواده ‏شهره نيك‌پور و محمدرضا نژادملايري بر ‏شكايت خود باقي مانده اند، ‏رئيس دادگستري کرمان ضمن تائيد آزادي متهمان بسيجي قتل هاي کرمان به طور رسمي از گريختن آن ها از ‏مجازات خبر داده است. ‏

بدين ترتيب پرونده اي که رئيس قوه قضائيه در خصوص آن به رئيس دادگستري کرمان نوشته بود "با قاطعيت ‏پيگيري فرماييد جهت ‏بررسي نقش و مداخله ساير اشخاص ‏احتمالي در ارتكاب جنايت و كشف ‏نفس‌الامر قضيه و ‏اينكه متهمان خودسرانه ‏راساً مرتكب قتل گرديده يا اينكه فرد يا ‏افرادي به‌عنوان آمر در قضيه مدخليتي ‏داشته‌اند يا ‏خير؟"‏ با آزادي متهمان بسيجي اين پرونده عملا خاتمه يافته است تا نگراني آمراني که اکنون دوستان قدرتمندي در ‏دولت دارند نيز به پايان برسد. ‏

+ نوشته شده در  ساعت 20:37  توسط سید بابک طبری | 

اردلان و مقدم: سه سال

احکام جديد زندان براي فعالين زن - یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 [2008.05.04]

 

در ادامه برخوردبا فعالين زن، پروين اردلان، برنده جايزه اولاف پالمه، به دو‏‎ ‎سال حبس تعليقي تا سه سال و رضوان ‏مقدم به سه سال حبس تعليقي محکوم شدند.‏

به گزارش سايت تغيير براي برابري، شعبه 13 دادگاه انقلاب اسلامي پروين اردلان رابه "اتهام اجتماع و تباني غير ‏قانوني و تمرد در مقابل پليس به قصد برهم زدن امنيت کشور‎ ‎طبق ماده 610 قانون مجازات اسلامي و رعايت ماده 25 ‏قانون مجازات اسلامي وي را به دو‏‎ ‎سال حبس تعليقي تا سه سال ـ با احتساب ايام بازداشت قبلي" محکوم کرد. طبق اين‎ ‎حکم چنانچه اين فعال زنان در مدت ايام تعليق "مرتکب جرم" مشابهي شود، اين حکم قابل اجراست. ‏

در سايت تغيير براي برابري در اين ارتباط آمده است:پروين اردلان فعال جنبش زنان وعضو کمپين يک ميليون امضا، ‏روز 13‏‎ ‎اسفند 1385 به همراه 32 نفر از فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه بازداشت شد. آن‎ ‎روز، زمان دادگاه او و ‏‏4 تن از فعالان جنبش زنان در شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامي‎ ‎به اتهام برگزاري تجمع 22 خرداد 1385 در ميدان ‏هفتم تير بود. پيش از تشکيل دادگاه، آنها با مشاهده برخورد خشونت آميز پليس با زناني که به خاطر همبستگي و همدلي ‏با‎ ‎متهمان 22 تجمع خرداد در انتظارشان بودند، از دادگاه خارج شدند تا مانع از ضرب و‎ ‎شتم و بازداشت زنان شوند که ‏خودشان نيز به همراه آنان بازداشت شدند‎.‎

پروين اردلان که به گفته وکيلش، ليلا علي‎ ‎کرمي ظرف 20 روز آينده به اين حکم اعتراض خواهد کرد، درباره نحوه ‏ابلاغ حکمش گفته است: "براي پي گيري وضعيت‎ ‎ممنوع الخروجي ام به شعبه 13 دادگاه انقلاب رفته بودم که حکم ‏مربوط به پرونده 13‏‎ ‎اسفند نيز به من ابلاغ شد."‏

‏ وي که سال گذشته هنگام سفر به سوئد به منظور شرکت در مراسم اهداي جايزه بنياد اولاف پالمه، در فرودگاه متوجه ‏ممنوع الخروجي خود شد مي افزايد: "واقعيت امر اين است که ممانعت از خروج فعالان زنان مدت هاست که در دستور ‏کار‎ ‎قرار گرفته است، به قول دوستي اگر اعلام مي کرديم که قصد بازگشت نداريم حتما ممنو‎ ‎ع الخروجي مان رفع مي ‏شد."‏

خانم رضوان مقدم نيز وضعيتي مشابه دارد. او که در گفت و گو با سايت تغيير براي برابري تاکيد کرده است "با صدور ‏چنين احکامي نمي توان جلوي رشد ناگزير جنبش‎ ‎زنان را گرفت" به‎ ‎شيرين مومني، مصاحبه کننده اين سايت مي گويد: ‏‏"من اگر فعاليتي کردم به اين دليل‎ ‎نبوده که شخص خاصي يا ارگاني از من قدرداني کند. من بخاطر عشق به هموطنانم و ‏اينکه‎ ‎خودم را يک ايراني مي دانم و دلم مي خواهد ايراني آباد و آزاد و سربلند داشته باشيم‎ ‎کار مي کنم. به هر حال ما ‏با بي مهري حاکميت خيلي بيش از اينها آشنا هستيم‎.‎‏"‏

رضوان مقدم که به سه سال حبس تعليقي محکوم شده، معلم و آموزشگر است و از سن 15 سالگي براي بهبود وضعيت ‏مردم محروم و چادر نشينان‎ ‎شهرستان محل سکونتش فعاليت کرده است.خانم مقدم که در زمينه هاي مختلف از جمله ‏توانمندسازي‎ ‎زنان آسيب ديده اجتماعي و سرپرست خانوار، حفظ محيط زيست، صلح، مبارزه با اعتياد، شناساندن ‏معضل ايدز در کشور و تحقيق و اطلاع رساني در اين زمينه‎ ‎فعاليت گسترده اي داشته، در ارتباط با فعاليت هايش به ‏سايت تغيير براي برابري گفته است: "از زماني که خودم را شناختم در زمينه حقوق زنان و اهميت برخورداري از‏‎ ‎حقوق برابر فعاليت کرده ام. به باور من، حقوق زنان از حقوق بشر جدا نيست ونمي تواند‏‎ ‎باشد. پيش زمينه حمايت از ‏حقوق انساني و يا انسان ها، اهميت دادن به حقوق زنان است‎. ‎بنابر نمي توان طرفدار حقوق بشر بود و در عين حال ‏نسبت به قوانين ناعادلانه و‎ ‎نابرابر در مورد زنان بي تفاوت ماند. در جامعه اي که زنان به دليل تبعيضات ناشي از‏‎ ‎قوانين مورد ستم قرار مي گيرند، تلاش براي تغيير قوانين يک وظيفه است."‏

وي در ارتباط با حکم خود مي گويد: "حکمي که به وکيلم ابلاغ شده شش ماه حبس و 10 ضربه شلاق است که بمدت سه‏‎ ‎سال به حالت تعليق در مي آيد ولي من تا اين لجظه خودم حکم را رويت نکرده ام. حکمي که‏‎ ‎صادر شده به خاطر ‏گردهمايي 13 اسفند 85 بوده که يک حرکت کاملا مدني و بسيار مسالمت‎ ‎جويانه بوده است. من اين حکم را غير عادلانه ‏مي دانم و به آن اعتراض دارم. من نمي دانم شايد خدمت به مردم سزايش شلاق و زندان باشد."‏

خانم رضوان ادامه مي دهد: "نظرمن ايجاد اين چنين ممانعت هايي نمي تواند جلوي رشد ناگزير جنبش زنان را‎ ‎بگيرد. ‏وقتي زنان جامعه به آنچنان درک و شعور بالاي سياسي اجتماعي و فرهنگي رسيده‎ ‎اند که درست و اصولي و مسالمت ‏جويانه و کاملا مدني خواسته هاي خودشان را مطرح مي‎ ‎کنند، انچه بيش از همه غير قانوني و قهري است برخورد ‏حکومت با زنان است نه فعاليت‎ ‎هاي مسالمت جويانه آنان. درک اين همه عناد ورزيدن براي من مشکل است"‏‎.‎


+ نوشته شده در  ساعت 12:11  توسط سید بابک طبری | 
آنچه می‌خوانید، سخنرانی امام موسی صدر است به مناسبت روز كارگر در سازمان كارگری جوانان مسیحی در تاریخ اول می ‌1969

 

                             2007.02.10_205197.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم
موضع دین در برابر كارگر در حمایت مادی دین از كارگر و انواع تكریم از او خلاصه می‌شود.

الف) حمایت مادی
حم
ایت مادی دین را در موارد زیر می‌بینیم.‌ دین كار را عاملی متمایز در عوامل سه گانه تولید، یعنی كار و ابزار و سرمایه می‌شمارد. در آموزه‌های دین این تمایز بدین شكل است:
1ـ تحریم ربا: ربا یعنی سود ثابت برای سرمایه، چه در حالت سوددهی و چه در ضرر. دین بدون هیچ استثنایی ربا را مطلقاً حرام كرده است.

2ـ هنگامی كه سرمایه و كار با هم شریك می‌شوند، سرمایه باید در سود شریك شود و نمی‌تواند مصون از ضرر باشد. در فقه اسلامی در قرارداد مضاربه بر مصونیت كار از ضرر تأكید شده است و ضرر را تنها متوجه سرمایه می‌داند.


3ـ ابزار را نمی‌توان در سود شریك كرد. (ابزار جدید همچون كارخانه و ابزار قدیمی مثل گاو و وسایل شخم زنی و غیره) تنها می‌توان اجرتی به صورت ثابت بدان اختصاص داد.

4ـ كارگر می‌تواند به نسبت معینی در سود شریك شود و یا اینكه مزد ثابتی داشته باشد.
از این موارد، می‌توان نتیجه گرفت كه كار سه امتیاز نسبت به ابزار و سرمایه دارد؛ شركت در سود، مصون بودن از ضرر و امكان داشتن اجرت ثابت. در حالی كه سرمایه، تنها از امتیاز نخست بهره می‌گیرد و می‌تواند به نسبت معینی در سود شریك شود. سرمایه نمی‌تواند مصون از ضرر باشد. همچنین نمی‌تواند سود ثابتی داشته باشد، چون رباست. ابزار نیز تنها امتیاز سوم را دارد؛ یعنی فقط می‌تواند اجرت ثابت داشته باشد.

برای اینكه از ضعف كارگر برای مجبور كردنش به دستمزد اندك، سوءاستفاده نشود، دین موضع سختگیرانه و قاطعی دارد و محرومیت كارگر از مزد خود را به طور بی‌نظیری حرام می‌داند. دین توافق كارگر با سرمایه‌گذار را به خودشان واگذار كرده است، تا با رعایت عدالت، زمینه‌ای برای انتخاب بهترین راهكارها و عادلانه‌ترین دستمزد فراهم شود.

ب) تكریم كارگر و قداست كار
1ـ پیامبران و ائمه از طبقه كارگر بودند. ابراهیم (ع) و موسی (ع) گوسفند می‌چراندند. عیسی (ع) نجار بود و محمد (ص) در كودكی چوپانی می‌كرد، سپس در مكه و شام و به عنوان كارگر تاجر بود. علی (ع) نیز كشاورز بود.
برخی همچون امام صادق (ع) به این مسأله می‌بالیدند.

2ـ در بسیاری از آموزه‌های دینی، اهتمام شایانی به كار و كارگر می‌بینیم و این آموزه‌ها در زمانی بوده كه كار با مقام شخصیت‌ها در عرف آن زمان، متناسب نبوده است.
در روایات آمده است، وقتی كسی نزد رسول می‌آمد، از او می‌پرسید: «آیا حرفه‌ای داری؟» و اگر می‌گفت: «نه»، از او روی بر می‌گرداند. پیامبر دست كارگری را كه پینه بسته بود، بوسه می‌زد و می‌گفت: «این دستی است كه خداوند و رسول او دوستش می‌دارند.»

3ـ دین كار را عبادت می‌داند. در آثار دینی عبادت هفتاد جزء دارد و برترینش كار است. دین تأكید دارد كه كشاورزی و درختكاری و تجارت و دیگر كارها، عبادتند و پاداش آنان نزد خداوند است.
به طور كل اسلام می‌كوشد تا همه زندگی مؤمن را عبادت و سجود و تسبیح و نماز كند. این مسأله از طریق درستی كار و درست انجام دادن آن و از طریق درستی نیت و بلندی آن است.
این قداست، برای تكریم كار و كوشش و برای كاستن سختی از كارگر است، زیرا كارگر با كار خود خداوند را عبادت می‌كند. همچنین انجام دادن كار، باعث می‌شود آدمی كار را درست انجام دهد، و در هنگام ضرر مادی احساس خسران نكند. این اصل نیروهای فرد را بسیج و تلاش‌های جماعت و همه افراد را هماهنگ می‌كند. همچنین، آغاز، پایان و امكانات را نزد همه یكسان می‌كند.

باعث می‌شود آدمی احساس كند كه با همه هستی و همه موجودات هماهنگی تام دارد. موجوداتی كه بنا بر تعبیر قرآن برای خدا سجده می‌كنند و حمد او را می‌گویند و برای او نماز می‌گزارند. پس كسی كه كار می‌كند، همراه با كاروانی ابدی و ازلی، خدا را عبادت می‌كند. این احساس ژرف به او آرامش می‌دهد، مشوقش است، انگیزه‌اش را بالا می‌برد و امید او را بر می‌انگیزد.

در پایان، پرسشی را متوجه خود و «سازمان جوانان كارگر مسیحی» كه من را دعوت كرده است، می‌كنم و آن این كه چرا این سخنان و این ویژگی‌ها را امروز مطرح می‌كنید و پیش از این كه صاحبان كار به كارگر ستم می‌كردند و بر او سخت می‌گرفتند و خونش را می‌مكیدند، چیزی نمی‌گفتید؟ حال كه صبر كارگران لبریز شد، سپس آگاه شدند، حركت كردند، حزب و سندیكا تشكیل دادند و بسیاری از حكومت‌ها را از آنِ خود كردند، پس از این، شروع به تشكیل سازمان‌های دینی كردید، در مراكز دینی سخنرانی كردید و از مواضع مثبت دین و سردمداران آن در برابر كارگران سخن گفتید؟!

در پاسخ باید بگویم كه این مسأله به بحثی تمدنی و عمیق بازمی‌گردد. به صورت خلاصه، باید بگویم كه در تمدن شرق به كارگران ظلمی نمی‌شد و جامعه را طبقه‌بندی نمی‌كرد. در این جوامع، كارگر دشمن كارفرما نبود و كارفرما هم از كارگر سوءاستفاده نمی‌كرد.
علت این بود كه تمدن بر پایه ایدئولوژی معنوی و اخلاقی بنا شده بود. اندیشه‌های اخلاقی و معنوی روابط میان افراد و گروه‌ها را تنظیم می‌كرد. مثال در این باره بسیار است كه یكی از آنها را می‌آورم. در تمدن شرقی ما به كارگر، كارآموز یا شاگرد گفته می‌شد، زیرا كارگر نزد كارفرما، حرفه و صنعتی می‌آموخت تا این آموزش مقدمه‌ای برای شریك شدن در آن حرفه و یا كار مستقل برای كارگر شود. پس كارگر به نوعی شاگرد صاحب كار بود.

اما هنگامی كه تمدن غرب تنها بر ماده بنیان نهاده شد و مانع دخالت متافیزیك در زندگی و جامعه‌مان شد، مادی‌گرایی بی‌هیچ قید و شرطی سیطره یافت. از این زمان، صاحب كار، تنها هدف خود را افزایش ثروت، آن هم بدون هیچ شرط و اندازه‌ای دانست. از همین روی، بر كارگر فشار می‌آورد و حق او را به شیوه‌های گوناگون می‌گرفت تا سود بیشتری ببرد. این موضوع تا جایی ادامه پیدا كرد كه كارفرما، تنها به اندازه زنده ماندن به كارگر مزد می‌داد و كارگر مانند حیوانی در خدمت كارفرما می‌ماند. به طور طبیعی، این وضعیت به انفجار انجامید و كارگر شورید و تجمع كرد و حق خود را گرفت و بر املاك دیگران سیطره یافت و این سرنوشت همه ابعاد تمدن مادی غرب و شرق است؛ بدون استثنا و نه تنها در موضوع كار و كارگر.

از همین روی، دین و دین‌شناسان در برابر مسائل تازه‌ای قرار گرفتند، كه پیش از این در سرزمین خودشان وجود نداشت؛ بنابراین، برای این نوع مسائل باید چاره‌ای می‌اندیشیدند و نظر درست را می‌گفتند و از آن دفاع می‌كردند و ستم را از هر جایی كه باشد، می‌كاستند. به این سازمان تبریك می‌گویم و امیدوارم فراگیر شود و با قدرت و هماهنگی در كارها و افكار ژرف به راه خود ادامه دهد.

والله من وراء القصد و هو ولی التوفیق.
+ نوشته شده در  ساعت 15:8  توسط سید بابک طبری | 

                   بنويسيد درد و رنج ، بخوانيد زندگي

                                             

 

آنکه از رگ و ریشه آموزگار است همه چیز را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی میگیرد(نیچه)

به آن روزها فکر میکنم ،

باید معلم بچه هایی میشدم که در کودکی درد و رنج بزرگسالی را به دوش میکشیدند و در بزرگسالی آرزوهای برآورده نشده کودکیشان را از فرزندانشان پنهان میکردند ، معلم دخترانی که با دستانی پر نقش و نگار سوی چشمشان را پای دار قالی میگذاشتند تا هنرشان زینت بخش خانه های دیگران باشد و مژده نان برای سفره خانواده .

معلم کودکانی که زاده رنج و درد بودند اما امید و حرکت سرود جاری لبانشان بود ، کسانی که سخت کوشی و سخاوت را از طبیعت به ارث برده بودند . آنها کسی را میخواستند از جتس خودشان ، کسی که بوی خاک بدهد ، کسی که معنی نابرابری و فقر را بداند ، رفیقی که همبازیشان شود و آرزوهایشان را باور کند . با آنها بخندد و با آنها بگرید . آنها یک دوست ، یک سنگ صبور ، یک هم راز میخواستند که مثل خودشان بیقرار ساعتهای مدرسه باشد کسی که به ماندن فکر کند نه رفتن .دیری نگذشت که در کنار آنها خود را نه معلم که محصلی دیدم که خیلی دیر راه مکتبش را یافته بود .

کتابها را بستم که مبادا مرگ و ناامیدی از لای سطور سیاهشان به حلقه شادی و دنیای آرزوهایشان رسوخ کند ، هر روز کلاس را به دست آروزها و رویاها میسپردیم و با داستانهای مختلف صفا میکردیم . همراه با " ماهی سیاه کوچولو " این بار نه از راه "ارس" بلکه از مسیر سیروان دریای زندگی و حقیقت را جستجو میکردیم . همراه با داستان " مسافر کوچولو " برای یافتن دوست به سفر میرفتیم تا آنها لذت سفر را در رویا تجربه کنند و من با مردم بودن را در میان آنها تمرین نمایم . هر داستانی را که میخواندم نقش قهرمانانش را به آنها میدادم غافل از اینکه هرکدام از آنها قهرمانان داستان پررنج و درد زندگی خود بودند . هر روز برای چند ساعت ، رنج نابرابری ها و درد ناملایمات را پشت دیوارهای مدرسه به دست فراموشی میسپردیم و روبروی هم مینشستیم . گرمی کلاسمان بوی نان گرمی بود که دسترنج پدر بود و مادر آن را در طبق " اخلاص  و سادگی " میگذاشت و به مدرسه  می آورد تا ظهر ، سیر از دیدار هم ، کوچه های پر فراز و نشیب زندگی را برای انجام تکالیفمان بپیمائیم و تا فردای دیدار هر کدام به دنبال مشق و تکلیف زندگی پی راه خود میرفتیم .

"کاوه" با آن جثه نحیف اما استوارش نهار نخورده به جای پدر بیمارش چوپان میشد و غروب هنگامی که گوسفندان را به روستا برمیگرداند ، مادر با لبخندی به پیشواز نان آور خانه میرفت تا خستگی کاوه و کرم طبیعت را برکت نام دهد و از پستانهای گوسفندان بدوشد و برای فروش راهی شهر کند و کاوه سرمست از رضایت مادر لبخندی میزد و به کیف مدرسه و تکالیف فرداهایش چشم میدوخت و لبخند زیبایش رنگ میباخت.

و ....  "لیلا" با آن چشمان پرسشگر و نگاهی که تا اعماق وجود فکر آدمی را برای جواب رویاهایش جستجو میکرد کیف مدرسه را که زمین میگذاشت ، دوک نخ ریسی را برمیداشت تا او هم کمکی کرده باشد به مادر ، برای یافتن نان فردا ، و دوک را همراه با آرزوهای کوچک و بزرگش در دست میچرخاند تا ته اش باریک شود چون رشته های لطیف خیال او و باز دوک را میچرخاند و میچرخاند تا شاید روزی دنیا به کام او و مادر تنهایش بچرخد .

و ...  "فریاد" با دیدن تکه ابری به پشت بام خانه میرفت و کاهگل آماده میکرد تا مبادا چکه های باران قالی کهنه اشان را بی رنگ و رو تر کند . آنچنان مهارت یافته بود که همراه پدر پشت بام خانه های همه روستا را مرمت میکرد تا چکه های باران مژده نان فردایشان باشد ، فقط گاهی میماند از میان سوز سرما و نان فردا برای باریدن باران و برف دعا کند یا نه .

و .... یاسر پس از مرگ پدر کار میکرد تا جای خالی او را پر کند و بتواند برای برادرش مداد رنگی و آبرنگ بخرد تا شاید آرزوی نقاش شدن خودش را برادرش برآورده کند .

و ... ادریس غایب فصل بهار کلاسمان هر روز با کوله باری بر دوش ، خوشحال از اینکه طبیعت او را از سفره گشاده اش نا امید نکرده بود ، چند کیلو گیاه برای فروش میافت و به روستا بر میگشت

و من نیز جریمه شده بودم تا هر روز بیقرار از نابرابریها و بیزار از آنچه تقدیر و سرنوشت می نامیدنش در برابرشان بایستم و بارقه های کم سوی امید را در چشمانشان به نظاره بنشینم ، در برابر کاوه سرم را به زیر می انداختم و دفترش را از زیر صورت آفتاب خورده اش که روی آن به خواب رفته بود بیرون میکشیدم و زیر دیکته نانوشته اش مینوشتم "چوپان کوچولو بیست هم برای تو کم است " و در کنار لیلا شرمنده از خستگی دیروزش ، دستان زبر و ترک خورده اش را در دست میگرفتم تا لطافت دست فرشته ای را لمس کنم و قبل از اینکه حرفی بزنم نگاه نافذ و معصومانه اش هزاران سئوال را همراه داشت و من سکوت میکردم ، و در کنار ادریس ، عاصی از تکلیف دوباره فردایش دستان تاول زده او را مینگریستم و همراه او از پنجره به دور دستها چشم میدوختم و او از رفتن بهار غمگین میشد و من از رنگ پریده او .

و امروز با یک دنیا غرور ، خوشحالی ، بغض ، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکرمیکنم . روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آنروز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم ؛ لیلا ، سه عدد تخم مرغ ، ادریس ، دو کیلو کنگر ، دسترنج یکروزش ، فرشته ، دوشاخه آلاله کوهی ، ندا ، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و  یاسر یک نقاشی

و برای اینکه آن روز را در خاطراتمان جاودانه کنیم قرار شد که آرزوهایشان را با مدادهای رنگین نقاشی کننند .

کاوه در حالی که به پدرش فکر میکرد بیمارستانی کشید و زیرش نوشت این بیمارستان مجانی همه بیمارهای فقیر دنیا را مداوا میکند .

" فریاد " که همیشه آسمانی صاف و بدون ابر نقاشی میکرد تا دیگر دست و پای کسی یخ نزند دوباره آسمانی کشید و تا میتوانست خانه های زیبا و کوچک بر آن نقاشی کرد و زیرش نوشت این خانه ها برای کسانی است که خانه ندارند ، آسمان هم بزرگ و جادار است مثل زمین نیست که کوچک باشد و مجبور باشیم برای زندگی روی آن پول بدهیم در آسمان برای همه جا هست و من باز هم میتوانم در آن خانه بکشم .

فرشته هم که همیشه برای خودش و خواهرهایش برادری کوچک نقاشی میکرد اینبار به او گفتم که فرشته دنیا را از نو نقاشی کن بدون اینکه کسی تو را بخاطر دختر بودنت کم نبیند ، تو را مثل خودت و با خودت ببیند و او یک عالمه عروسک دخترانه کشید که بدور دنیا دست گرفته اند و میخواندند و یاسر مثل همیشه آرزوی پدرش را نقاشی میکرد یک وانت آبی رنگ تا شاید در رویا پدرش کول بری نکند و قرار شد یاسر نیز سرزمینمان را از نو نقاشی کند بدون فقر و نابرابری ، بدون اینکه کول برهای بانه ، سردشت ، مریوان و کامیاران مجبور شودند برای جابجایی 10 کیلو چای برای دوهزار تومان جانشان را بدهند ، او یک منظره زیبا از طبعیت کشید که مردم مشغول کارند و زیر آن نوشت " کاش دیگر مرگ به کمین نان نمی نشست " .

 فرزاد کمانگر

فرعی 5 زندان رجائی شهر کرج 8/2/87

  کول بر کسی که کالا رو روی کول خود حمل میکند ، این افراد که برای مزد ناچیزی تن به این امر میدهند . سالانه دهها تن از آنان بر اثر کمینهای نیروی انتظامی ، سرما و تصادفات جاده ای جان خود را از دست میدهند

       

+ نوشته شده در  ساعت 19:11  توسط سید بابک طبری | 

خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان:

احضار مجدد روناک صفا زاده به دادگاه

سنندج: "روناک صفازاده"،فعال دربند حقوق زنان،بار دیگر از زندان به دادگاه فراخوانده شد.

روز گذشته،برابر با 7 اردیبهشت،"روناک صفازاده" از فعالین حقوق زنان که از هفت ماه پیش در زندان بسر می برد،بار دیگر به شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج احضار و در آنجا حاضر شد.وی یکبار دیگر در مورخه 21 اسفند 1386 دادگاهی شده و چندین مرتبه دیگر هم از سوی قاضی پرونده از زندان به دادگاه احضار شده بود.از سوی دیگر،دادستان  سنندج هنوز پورنده دیگر فعال دربند "هانا عبدی" را به دادگاه ارجاع نداده است.این دو زندانی که هم اکنون در بند نسوان زندان سنندج بسر می برند، به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم شده اند و به گفته وکیل پرنده،در کیفرخواست "روناک صفازاده" وی به "محاربه" نیز متهم شده است.

 یکشنبه 8 اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  ساعت 19:1  توسط سید بابک طبری | 

کيان آشنا

"ازشگفتي هاي روزگار است که حسين که روزي حرم مظلوميت بود و همه سر بر اين حرم مظلوم مي سائيدند، به بيت اصولگرايان بي اصول و منبعي براي خشونت و ترور تبديل شده."

اين بخشي از سخنان هاشم آقاجري است که در نشست هاي منزل عبدالله نوري بيان شد.

منزل عبدالله نوري در روزهاي پنج شنبه اول هر ماه شاهد حضور اصلاح طلباني است که جاي ديگري براي بيان سخنان خود ندارند.بسياري از اين سخنان البته دررسانه ها نيز امکان انعکاس پيدا نمي کند.از جمله اين سخنرانيها سخنراني هاشم آقاجري است که امکان انتشار در رسانه هاي داخلي را پيدا نکرده است. آقاجري، در اينجاست که مي گويد:

سلام برحسين روزي كه زاده شد، روزي كه شهيد شد و روزي كه دوباره زنده برانگيخته مي شود.عاشورادر جامعه و تاريخ ما خاصيت هاي گوناگوني داشته است. هم كاركردهاي هويت بخش در قالب مناسك جمعي و ايجاد روح جمعي در ميان پيروان حسين داشته است. هم منبع الهام بخش براي نهضت هاو قيام هاي گوناگون در دوره هاي مختلف است و هم تثبيت كننده عواطف و استعلاي احساسات پاك و متعالي. عاشورا به هر حال پديده اي در تاريخ مذهبي و سياسي ما است، لذا به عنوان يك پديده تاريخي بايد ببينيم كه چگونه بايد با آن مواجه شويم.دريك تقسيم بندي كه نيچه از تاريخ مي كند. ما از سه جهت مي توانيم باهر پديده تاريخي مواجه شويم و بر اساس هر يك از اين مواجه شدنها گونه اي از تاريخ به وجود مي آيد.قسم اول اين سه گونه تاريخ كه به تعبير نيچه از سه نحوه مواجهه ما حاصل مي شود تاريخ يابودي يا يادواره اي است. در تاريخ يادواره اي پديده تاريخي صرفا به عنوان نوعي خاطره تلقي مي شود خاطره اي كه حافظه آن را در خود جاي مي دهدوبزرگ داشته شده و تجليل مي شود. در اين نوع تاريخ هيچ نسبت و تاثيرگذاري بين تاريخ و زمان حال وجود ندارد و آن پديده صرفا به عنوان يك پديده ماضي تلقي مي شود و ما آن را در خاطره خود زنده مي كنيم بدون اينكه نسبتي و تاثيري ميان گذشته و آن پديده ماضي و تاريخي با حال ما وجود داشته باشد.

نوع دوم تاريخ تاريخ عتيقه وار است.تاريخي كه عظمت طلبان به آن رجوع مي كنند ومي كوشند امر باستاني و عتيقه اي را به عنوان يك پديده عظيم دوباره احيا كنند.اين تاريخ به كساني كه ازاين منظر به تاريخ مي نگرند درس امكان بازتوليدهاي ممكني كه ناممكن مي نمايد را مي دهد.دراين تاريخ اراده عظمت طلب مي كوشد با اتكا به آن پديده تاريخي بگويد همان گونه كه در گذشته اين امر ممكن شده است امروز نيز ممكن است و با اراده و قدرت مي شود آن را باز توليد كرد.

آرمان و تحکيم وضع موجود

آقاجري مي افزايد:در اين تاريخ ما با نوعي افتخار و عظمت طلبي تاريخي رو به رو هستيم مثلا درنزديك به زمان خودمان درايران شيوه برخورد رضا شاه با عصر باستان ايران را مي توان مثال آورد. رويكرد باستان گرايانه به تاريخ براي اينكه تاريخ به پشتوانه اي براي امروز تبديل شود. اما در هر صورت بين اين دو نوع تاريخ با وضع حال و آينده هيچ نسبت واقعي وجود ندارد اين نسبت يا اساسا عاري ازهرگونه اراده معطوف به تغيير است مثل تاريخ نوع اول و يا صرفا متكي به اراده است.

سومين نوع تاريخ كه از آن به عنوان تاريخ انتقادي ياد مي شود با زمان حال و آينده ما نسبت برقرار مي كند. ما رجوع مي كنيم براي اينكه نسبت هايي كه ميان آن گذشته و آينده ما وجود دارد بيابيم والبته رجوع ما به آن پديده گذشته يك رجوع تامل برانگيز انتقادي و انديشيده شده است تا بتوانيم آن پديده را درافق زمان حال خودمان قرار دهيم و آن رابه صورت واقعي با وضعيت خودمان بررسي و از آن توشه اي براي دگرگوني و تغيير بگيريم.در جامعه ما تاريخ يادماني فراوان است در گذشته بوده و امروز هم همچنان وجود دارد يك نمونه خيلي خوب ازاين برخورد با عاشورا در مثنوي مولانا جلال ادين محمد بلخي روايت شده است.

پديده عاشورا قصه مكرري است و البته هر تكراري ملال اور است اما عاشورا ملال آور نيست اگر ما صاحب پرسش درد وتشنگي و گرسنگي باشيم. مولوي در جاي جاي مثنوي ازملال آوري تكرار مي نالدودر يكي دوجا اين نكته مهم را بيان مي كند كه زندگان بايد صاحب درد باشند و الا با بي دردي هر تكراي ملال آور است.

البته مولوي باز در جاي ديگر هشدار مي دهد كه مراقب باشيد گاه ما درد داريم و شيادان و طبيبان دروغين و مكار به درمان مي پردازند اما درماني دروغين و كاذب.

اين پديده درقصه عاشورا و ذكر و ياد عاشورا در تاريخ و در جامعه ما به عينه ديده شده و مي شود.مي خواهم از يك تاريخ ديگر ياد كنم و آن تاريخ كليشه اي و باسمه اي و البته به صورت وارونه است. تاريخي كليشه اي عبارت است از تبديل كردن يك پديده به يك قالب منجمد و متصلب و اختصاص يك قياس تمثيلي نا به جا که در آن وضعيت حال مشابه وضعيت گذشته تلقي و قالب كليشه اي بر وضعيت حال تحميل مي شود.نمونه هاي اين برخورد هم با تاريخ صدر اسلام هم با تاريخ امام علي و هم با تاريخ امام حسين يعني يك شبيه سازي سطحي و باسمه اي بين گذشته و حال. دراين شعبده بازي كليشه اي و باسمه اي نمايشنامه اي راتكرار مي كنند و خودشان رابه جاي حسين و مخالفشان را به جاي شمر و يزيد مي گذارند.ياخودشان را به جاي علي و مخالفاشان را به جاي طلحه و زبير مي گذارند و مي كوشند از اين تاريخ منبعي براي توليد آگاهي كاذب ونوعي مشروعيت استفاده و توده ها و عوام الناس را به اين ترتيب جادو كنند. جادوي مذهبي و به نام حسين و علي. به اين ترتيب ماده اي كه رهايي بخشي و آگاهي و ضد زور و ستم است عملا تبديل مي شود به ماده مخدر. اگاهي تبديل مي شود به ناآگاهي. آرمان تبديل مي شود به نوعي تحكيم وضع موجود.

خوب گفته اند حسين اسوه و سرمشق است اما به چه معنا سرمشق است.سرمشق انقلاب است يا اصلاح. حسين به عنوان يك رهبر ديني و مذهبي به هر دو معنايي كه در تقسيم بندي كه بين نبوت ها مي كند رهبر است. تازه مي گويند كه نبوتها و رسالتها بر دو نوعند. يک نوع نبوت ها ورسالت هاي اخلاقي است كه گفته مي شود اين نوع نبوتها عمدتا به خاور نزديك يعني خاورميانه ونبوت هاي سامي وپيامبران ابراهيمي مربوط مي شود. نوع دوم نبوت ها نبوت هاي عبرت آموز يا نمونه اي يا سرمشقي و يا الگويي است.درنبوت هاي اخلاقي رهبري يا نبي آموزه هاو معيارها و پرنسيپ هايي را به مخاطبان ارائه مي دهد و از آنها مي خواهد كه از اين پرنسيپ ها، اصول و آموزه ها پيروي كنند. در نبوت هاي سرمشقي خود آن رهبر تجسد و تجسم يك حقيقت است و همه به شخص او تاسي مي كنند. حسين در روز عاشورا فرمود كه براي شما در من سرمشق است من الگو و اسوه اي هستم همانطور كه از نظر مسلمانان پيامبر نيز اسوه حسنه است.

آقا جري در ادامه گفت: حسين از نظر شيعه به هر دو معنا رهبراست يعني هم يك رهبر اخلاقي است و هم شخصيتي است كه وجود و عملش براي مرجع است.ويژگي حسين همانطور كه ويژگي امام علي (ع)اين است كه اموزه ها را به صورت مجرد و كتابي چنان كه فيلسوفان ومدرسان در متون درسي مي آموزند، نمي آموزند بلکه آموزه ها را در عمل واقعي و ديني در زندگي زنده و با روح نشان مي دهند.

درسهايي كه آنان مي دهند درسهايي نيست كه افلاطون در آكادمي يا غزالي در نظاميه مي دهد.حسين آموزگاري است كه پيش از آن كه دانش آموز از آن سرمشق بگيرد خودش ازآن سرمشق گرفته، تمرين و ممارست كرده و در عمل نشان داده است.

حسين اسوه است اما اسوه چه؟ از سوي دستگاه هاي رسمي درسال هفته اي به عنوان هفته امر به معروف و نهي از منكر اعلام شده است. اما چه معروفي و چه منكري چه امري چه نهيي.به نام حسين معروفها و منكر چگونه تعريف مي شود. اين امردقيقا به چه معنا است آن چه كه در كتاب و سنت بوده و بعد در ميان فقهاي ما صورت بندي فقهي پيدا كرده است چه بوده است ؟ تا امروز كه صورت بندي فقهي علماي موجود در حكومت آن را برنامه عمل خود قرار داده آثار و نتايج آن را مي بينيم. امر به معروف و نهي از منكري كه بايد معروف را در دل و جان آدمها بگستراند و منكر را ريشه كن كند عملا نتيجه عكس مي دهد.

نکته ديگري که دراصلاح و انقلاب و رابطه آن با عاشورا و حركت امام حسين گاه ديده مي شود اين است که در يك تاريخ كليشه اي مثلا چون امام حسين فرموده است كه انما حرجت لطلب الاصلاح في امت جدي نتيجه مي گيرند كه بين دوگانه انقلاب و اصلاح بايد گفت كه حسين اصلاح طلب بود. اين روش به لحاظ متدولوژيك اساسا روش معيوبي است.

به دليل اينكه واژه ها و مفاهيم و اصلاحات با زمينه هاي آن توليد مي شود. بسيار خطا است که ما واژه اي و لفظي را از يک دوره تاريخي و بافت ديگر خارج و بعد به يک زمينه و بافت ديگر وصله و صرفا بر اساس يک اشتراک لفظي استنتاج معنايي کنيم.

وقتي صحبت از انقلاب و يا اصلاح مي شود بايد بدانيم اين عناوين دو مفهوم متقابل مربوط به دوره جديد و عصر مدرن است. انقلاب به عنوان تغيير بنيادي و سريع و معمولا خشونت آميز در يک کنش جمعي تعريف مي شود و اصلاح که در اين زمينه، ترجمه رفروم است معني تغيير روبنايي تدريجي و آرام را مي دهد.

ما نمي توانيم بين اين دو مفهوم با عاشورا و حرکت امام حسين ارتباط مکانيکي و ساده برقرار کنيم اگر لفظ اصلاح در متون از جمله در سخنان حسين بن علي ديده مي شود لفظ انقلاب ديده نمي شود يا اگر ديده شود دقيقا به معناي معکوس امروز ي انقلاب است. ما امروز انقلاب را به يک حرکت برشونده و فرارونده تکاملي تعبير مي کنيم که انقلاب و انقلابي در زمينه معنايي بار مثبت دارد در حالي که در قران کريم بار منفي دارد. در قرآن کريم انقلاب به معناي ارتجاع امروزي است آن آيه معروف ما محمد الارسول قد خلت من قبله الرسل افان او قتو انقلبتم الي اعقابکم انقلب. دقيقا يعني يک حرکت واپسگرايانه و ارتجاعي است.

اگرما بخواهيم در زمينه مفهوم انقلاب و اصلاح سخن بگوئيم و پژوهش کنيم بايدبه نوعي به تاريخ مفهومي بپردازيم وبه صرف تاريخ رويدادي و سياسي نمي شود مفهوم يابي و معنا شناسي کرد. در اين جا ما با معناي واژه ها و با زبان و رابطه دال و مدلول زباني مواجه هستيم و بايد نوعي پژوهش و مطالعه زبان شناختي تاريخي و مفهومي را پيشه کنيم در اين جا ما وارد نوعي تاريخ معنا شناختي و تفهيمي شده و به نوعي به مباحث تفيسيري و تعزيلي و هرمنوتيکي نزديک مي شويم که صرفا با تاريخ تبييني و تاريخ تحولي نمي شود به آن پرداخت معمولا مغالطه اي که اتفاق مي افتد اين است که بدون توجه به وجه تفهيمي به صرف پرداختن به وجوه رويدادي کوشش مي شود استنتاج هاي معنايي و مفهومي شود. اگر بخواهيم واژه اصلاح را و واژه هاي نزديک به معناي واژه انقلاب را در دوران امام حسين و قرن اول هجري بررسي کنيم در متون ديني و تاريخي خودمان در قران اين واژه به کاررفته است.

درچند ايه واژه اصلاح به کار رفته است از جمله در سوره بقره ايه 220، در سوره نساءآيه نجوا، سوره هودآيه 88، سوره بقره درارتباط با منافقين.

وقتي آيات را بررسي مي کنيم يک معناي کلي براي اصلاح به دست مي آيد و آن اصلاح در مقابل افساد و صلاح در مقابل فساد است.اما اين که اصلاح چيست و فساد چيست مثل دو واژه معروف و منکر مفهوم دال هايي هستند که مدلول هايشان بسته به زمينه مشخص مي شود و به صورت مطلق نمي شود گفت که صلاح امرخاص و مشخص است و در مقابل فساد.

حوزه معنايي صلاح و اصلاح گسترده است و نمي توانيم در مسائل انحصاري محدود کنيم. اين حوزه در قران در رابطه زن و شوهر مناسبات اجتماعي وبرخورد با صاحبان قدرت مطرح مي شود يعني از وسيع ترين و گسترده ترين حوزه ها که حوزه اقتدار سياسي و حکمراني برجامعه است تا خرد ترين حوزه ها که رابطه فرد با فرد است مشمول مفهوم اصلاح مي شود. در اين جا اصلاح در مقابل انقلاب نيست. اگر حضرت هود گفته است که اريد ان اصلح و ما اريد الا اصلاح يا حضرت اباعبدالله فرمودند که ما خرخت االااصلاح مي خواهند انقلاب را نهي کند و بگويد من يک اصلاح طلبم.

در موردانقلاب هم ما واژه هاي گوناگوني داريم مخصوصا در سنت و تاريخ. خروج يکي از اين واژه ها است. خروج يعني خروج عليه قدرت حاکم.به خوارج هم به اين دليل گفتند خوارج که عليه حاکم خروج کردند لذا درمتون تاريخي وقتي که به واژه خارجي برخورد مي کنيد مي بينيم اين واژه عام است. در تاريخ مي نويسند شيخ شريک بن مهري خارجي بود که در اواخر حکومت بني اميه و اوايل حکومت بني عباس در بخارا قيام کرد.

و باز توضيح مي دهد که همين شيخ مي گفت که ما از جوز بني اميه خلا ص شديم نه براي اين که گرفتار جور بني عباس شويم.

بلکه مي خواستيم حکومت عدل و داد آل رسول را ببينيم دقيقا روشن مي شود که شريک شيعي و در عين حال خارجي است. يعني هر خروج کننده اي عليه حاکم را مي گفتند خارجي. خارجي يک معني خاص هم داشت که به همان حروريه يا فرقه خاصي که در تاريخ به خوارج معروف شدنداطلاق مي شد. البته اين مشهوريت يک مقدار متاخر است يعني حتي در دوره حسين بن علي به خوارج نمي گفتند خوارج. شمادر خطبه هاي امام حسين و سخنان عبيدالله بين زياد مي بينيد که براي واژه خارجي همين واژه حروريه به کار مي برندکه در نهروان و در محل هروريه عليه علي بين ابيطالب جمع شدند و به اين ترتيب عنوان خارجي پيدا کردند.

حسين بن علي هم خودش مي گويد انما خرجت که اين خرجت به معناي خروج است و هم متقابلا وقتي که حسين کشته مي شود يزيد و عبيدالله بن زياد مي گويند حسين خارجي بود.خارجي بود نه به اين معنا است که حسين طرفدار فرقه خاص خوارج بود بلکه به اين معنا بود که عليه حکومت قيام کرده بود. پس مي بينيد که حسين هم خارجي وبه تعبير امروز انقلابي و هم دنبال اصلاح است بدون اين که اين خروج و اصلاح به معناي با هم ناسازگاره و تناقض اميز جلوه کند. امروز ما معناي اصلاح و انقلاب را تناقض آميز مي ناميم.فردياانقلابي است يا اصلاح طلب در اين معنا که ما امروز با حاکميتها و سياست به مثابه يک ساختار رو به رو هستيم در حالي که درگذشته ما با حاکم ها رو به رو بوديم يعني حاکم اصل بود و حکومت در حاکم خلاصه مي شد درحالي که امروزه با انفکاک کنشگران عرصه سياسي از ساختارهاي سياسي ما مي توانيم با يک حاکم مخالف باشيم اما در عين حال ساختار را بپذيريم. در گذشته چنين چيزي امکان نداشت.

به دليل اين که ساختار به حاکم تقليل يافته بود و وقتي کسي عليه حاکم خروج مي کرد خارجي بودواين که من با حاکميت موافقم با حاکم مخالفم معنا نداشت.

به همين دليل است که ما امروز مي توانيم به خاطر تفکيک حاکم از حاکميت بگوئيم فردي عليرغم اين که با فرد حاکم مخالف است در عين حال انقلابي نيست و اصلاح طلب است مگر اين که با کل ساختار مخالف باشد.
حسين با يزيد مخالف بود.اين درست که يک وجه اين مخالفت مخالفت با فرد يزيد بود اما يک وجه هم مخالفت با حکومت يزيدبود. يعني حکومت يزيد از شخص يزيد تفکيک ناپذير بود و دو گانه تفکيک اصلاح طلب و انقلابي در دوره حسين اصلا بي معنا بود.

واژه هاي ديگري هم است که واژه نهضت قيام ثورکه عربها به معناي انقلاب ساختند اما باز توجه کنيد ثاري که در دوره امام حسين مي خوانيم به هيچ وجه هم ريشه با انقلاب نيست.درواقع مفهوم ثار که به دوره ماقبل اسلام يعني دوره جاهلي باز مي گردد ريشه قبايلي دارد که ثار قبيله و زيارت نامه حسين بن علي در اين جا است که حسين ثار قبيله نيست ثارالله است يعني حسين ازاين مناسبات قبيله اي فراتر مي رود.

اصلاح و انقلاب دو روش است و بين روش و ارزش تفکيک وجود دارد.نه انقلاب به عنوان يک روش مطلقا به صورت مجرد نسبتي با ارزش دارد و نه اصلاح..روش ها به خودي خود حامل هيچ گونه ارزش خاصي نيستند. دريک سطوحي بارهاي ارزشي در روش ها منتقل مي شود ولي روش به خودي خود. بيان کننده هيچ ارزش خاصي نيست.

در اين جا پرسش اين است که ما وقتي مي گوئيم حسين اسوه و الگو است آيا الگو و اسوه روش است يا الگوي ارزش.

عرض من اين است که تکليف روش درفاصله بين ارزش و آرمان با وضعيت و موقعيت روشن مي شود يعني به طور مجرد نمي توان گفت روشي بر روشي رجحان داردو نمي توان به طور مطلق گفت هميشه انقلاب خوب است يا هميشه اصلاح خوب است.

بحث روش ها بحث کاربردي و وسيله اي است بهترين روش آن است که بتواندموقعيت کنوني را به سمت آرمانها ارتقا دهد.روش حد فاصل بين موقعيت سياسي، اجتماعي و تاريخي با ارزشها و آرمانها است.آيا حسين مي تواند معلم روش باشد؟ عرض من اين است که نه تنها درباره حسين بي علي(ع) بلکه درباره هيچ يک از امامان و نه تنها درباره امامان بلکه حتي پيامبر اسلام نبايد چنين تلقيي داشته باشم که آنهامعلم تکنيک و تاکتيک و معلم روش به معناي ابزار هستند.

گاهي اين تلقي از پيامبر و امام خيلي ساده دلانه و سطحي مي شود هستند کساني که مي گويندما بايد تاکتيک هاي جنگ را از پيامبر ياد بگيريم درحالي که خودپيامبر تاکتيک جنگ خندق را ازسلمان ياد گرفت.

تاکتيک ها، تکنيک ها و ورش ها يک بعد تجربي دارند و يک بعد موقيعتي و وضعيتي. وضعيت ها و موقعيت ها مشخص مي کند که کدام روش بهتر است اگر چنين نبود ما بين روشهاي ائمه دچار تناقض مي شديم ما مي دانيم حسين بين علي از يک روش خاصي استفاده کرد در حالي که امام صادق از روش ديگري استفاده کرد.

اگر قرار بود امامان معلم تاکتيک، تکنيک و روش باشند که دچار تعارض مي شديم.

حسين به اين معنا معلم روش نيست و نمي تواند باشد.کربلا و عاشورا هم معلم روش نيست ونمي توان گفت اگر ما داراي روش انقلابي هستيم به امام حسين مستند کنيم و يا اگر داراي روش اصلاح طلبانه هستيم به روش امام رضا مستند کنيم. اين ها همه روشهاي مختلف است با توجه به تفاوت متدولوژي و ايدئولوژي با توجه به تفاوت روش با ارزش به گمان من حسين بن علي و عاشورا و کربلا بيش ازهر چيز معلم ارزش است عاشورا يک مدل اخلاقي است و حسين بن علي معلم اخلاق.

اهميت حسين در اين نيست که مبارزه کرد؛ اهميت حسين به مراتب بيش ازاينکه مبارزه کردن را بياموزد اخلاق مبارزه کردن را مي آموزدبه طوري که علي بن ابي طالب که حسين در متکب او پروش يافته بود معلم حکومت کردن نيست که ما به استناد به علي بين ابيطالب اصل حکومت کردن را اثبات کنيم.

اصل وضروت حکومت که يک امرعقلي است علي اخلاق حکومت کردن را مي آموزد. اهميت علي در اين است که ارزشها و اخلاق را فداي قدرت نکرد. همان طور که مشاهده مي کنيم هرگونه مبارزه اي با روش و مشي اصلاح طلبانه و با روش و مشي انقلابي در هر صورت اخلاق و رعايت اصول اخلاق و اصولي که حسين در تجربه زنده کربلا به آن پايبند است. نه اصولگرايي لاف زنانه که در جامعه فراوان مي بينيم.امروز در جامعه ما اين افراد دم از اصول گرايي مي زنند ان هم به نام حسين؛ اصول گرايي حسين.اصولا بايد مشخص شود چگونه مي شود کسي مدعي پيروي از حسين باشد و بعد در راه حکومت و کسب قدرت هيچ قيد و بندي را به رسميت نشناسد. ازشگفتي هاي روزگار است حسين که روزي حرم مظلوميت بود و همه سر بر اين حرم مظلوم مي سائيدندبه بيت اصولگرايان بي اصول و منبعي براي خشونت و ترور تبديل شده.

همين جا من يک نکته را ذکر کنم اصولا تروردر تاريخ اسلام توسط غلات صورت گرفته؛ مبرد در ارکامل داستاني را نقل مي کند و مي گويد که نزد واصل بن عطا صحبت از بشار بن برد شد.بشار را متکلمان مسلمان منحرف مي دانستند.

واصل گفت که اگر نبود که اغتيال خوي غاليه است من مي گفتم يکي از پيروانم او را پنهاني بکشد. اصولا غافلگير کشتن و ترور خصلت غلات بوده است البته ما از صدر اسلام اولين نمونه ترور و غافل کشي را در ماجراي سعد بن عباده داريم که او رادر شام کشتند بعد گفتند که جن ها اوراکشته اند. اين خوي غلات بعد از طريق روايات و احاديث توسط غلات و يا صاحبان قدرت که مي خواستند مخالفين را با ترور بکشندوارد تاريخ پيامبر هم شد به خصوص طبري که برخوردش با روايات به شدت غير انتقادي بودو روايتي که از روايان مي شنيد ثبت کرد.

در تاريخ طبري موارد متعددي به پيامبراسلام منصوب شده آن هم به عنوان ترور و آدمکشي با چه وضع چندش اوري و همين دستمايه اي شده براي مخالفان اسلام.

بعد همين موارد را از تاريخ طبري کنار هم مي گذارند و مي گويند تروريسمي که سر منشا ترورپيامبر اسلام بوده و جالب است که همين ادعاي سخيف و ناجوانمردانه نسبت به پيامبر براي خشونت گرايان و صاحبان قدرت که مي خواهند ترور و شکنجه و غافل کشي مخالفان را توجيه کنند تبديل به منبعي مي شود.

براي توجيه عوامل مباشر و سطح پائيني که دست به شکنجه و ترور مي زنند که اين عمل شما نه تنها غير شرعي نيست بلکه شرعي و گذاشتن پا جاي پاي پيامبر است.

گاهي من نمونه هاي روز گار خودمان را مي بينيم که عکس برگردان همين عبارت است.

روايات قلابي

هاشم آقاجري در پايان افزود: عهد و پيمان بستن و جلب اعتماد کردن بعد به او نزديک شدن و ناجوانمردانه کشتن آيا اين در مرام حسين بن علي بوده و در مرام حسين بن علي بوده است ما معتقديم که بزرگ ترين شاگران مکتب پيامبر شاگردان او هستند و در راس آنها علي و حسين از روي سيره علي و حسين ما سيره پيامبر را مي شناسيم. نه از روي سيره غلات و خلفا آن سيره حسين و آن سيره علي از اين جا مي توان فهيمد که روايت قلابي ساخته شده و از اين جا مي توان فهميد که صاحبان قدرت و بنياد گرايان شيعي در روز گار ما که نه ادامه دهندگان حسين که راهيان راه غلات آدم کش در تاريخ هستند مي شود منبعي براي توجيه حسين به ما نشان داد که مبارزه و هر روش راه بسته به شرايط سياسي و اجتماعي با معيار ارزش الخلاق شود و مبارزه براي قدرت توجيهي نمي شود که ما به هيچ وجه ارزشهاي اخلاقي را کنار بگذاريم حسين ارزشهاي اخلاقي را در کربلا و فاي به عهد را آموخته است. نهي از ترور و فک که بر زبان مسلم در خانه هاني و ماجراي عبيدالله بن زياد جاري شدان جا اگر بنياد گرايان امروزي بودند مي گفتند به دست آوردن حکومت از اوجب واجبات است.حسين و علي به ما اين حرف را آموختند که اوجب واجبات حفظ ارزشهاي اخلاقي است.چه در حفظ حکومت هيچ ارزشي بالاتر از پايبندي به اخلاق نيست والا اگر حسين مي خواست مانند همه مبارزين باشد و علي مي خواست مثل همه صاحبان قدرت باشد که ديگر حسين و علي نبودند.

ارزش آنان اين است که يکي در متن مبارزه خونين و نابرابر، پايبندي به ارزشهاي اخلاقي دارند. برخلاف گفته نيچه که اين اخلاق را مي گويداخلاق بردگان و يا با ديدگاه منفي که درباره زنان دارد مي گويد اخلاق زنان درحالي که اين اخلاق، اخلاق بردگان نيست اخلاق آزادگان است اخلاق کساني است که از بت قدرت و مقام و منصب و جاه پرستي که بدترين خصيصه در طول تاريخ بوده رهايي يافته اند.

بزرگترين جنايتهاي تاريخ نه به دست مال دوستان بلکه به دست منصب پرستاني که ممکن بوده است توجهي به زينت وظاهر و تشريقات و ظواهر مادي نداشته باشند انجام شده است.

ظاهر زاهد مابانه با عنصر قدرت پرستانه خيلي خوب همديگررا پوشش مي دهند به خصوص چون قدرت پنهان است و مردم دير مي بينند.

مردم معمولا چشمشان به اين ظاهر است و مي گويند چه زاهدي است نه خانه دارد نه ويلا دارد نه حسا ب بانکي دارد.

فکر مي کنند که دنيا عبارت است از خانه و ماشين و پول.خير در راس دنيا و دنيا طلبي قدرت پرستي است که ريشه خودخواهي و تفکر ابليسي و فرعونيت دارد. لذا درس بزرگ حسين بن علي به ما و انسانها اين است که در اوج ضعف و نابرابري قدرت بايد روش اخلاقي را حفظ کرد.

علي هم به ما گفت از اوجب واجبات حفظ اخلاق است نه حفظ حکومت علي به ما گفت حفظ ارزشها و اصول اخلاقي است نه مبارزه براي غلبه براي دشمن. حسين در گفتمان بنياد گرايي امروز به ضد خود تبديل شده است.

مي گويندخون جز با خون شسته نمي شود اتفاقا پيامبر و اهل بيت امده بودند که اين معادله را به هم بريزند که خون با خون شسته نمي شود.

برخلاف منطق انتقام منطق اين که ما چون خواهان ثار حسين هستيم مجازيم هر کاري کنيم نقطه شروع اين منطق با کيسانيه بود. که امام سجاد و امام محمد باقر از آنها فاصله گرفتند و بنياد گرايي شيعه تابع مختار و فرقه حربيه و مختاريه است هم به لحاظ ارزش و هم به لحاظ ايدولوژي اگر بررسي کنيم که ايا کربلا نقطه شروع اعتقاد الوهي و تجسد امام در خدا بود يا حرکت کيسانيه 5 سال بعد ازکربلا. امروزه تصوير رسانه هاي رسمي از عاشورا کژواره وکژ ديسه است.

اصولگرايي حسيني فراتر از انقلاب است وگرنه اين ره اصولگرايي گرفتارغول بيابان شدن است.

 


 

+ نوشته شده در  ساعت 15:24  توسط سید بابک طبری | 

من چراغ ها را خاموش می کنم

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com

 

شش ماهی است که وقتی به سیاست و انتخابات و وضع کشور فکر می کنم، حالم به هم می خورد. در تمام این مدت هر گاه که مجبور بودم در مورد انتخابات بنویسم، و همیشه همین طور بود، انگار یکی با مشت محکم کوبیده بود توی شکمم. از این که مثل یک تبلیغاتچی باید برای دعوت مردم از انتخابات می نوشتم و به جای اینکه چهار تا مطلب درست و حسابی طنز بنویسم، سه ماه آزگار، هر روز خودم را اسگل می کردم و مطلب درپیتی مربوط به انتخابات می نوشتم، مریض می شدم. نه اینکه خدای ناکرده فکر کنید از اینکه برای انتخابات وقت گذاشتم ناراحتم، اصلا چنین نیست. از اینکه دیگرانی که باید این کار را می کردند، وظیفه شان را رها کردند و گذاشتند هرچه می خواهد بشود، ناراحتم. روزهای آخر به سایت " امروز" که وب سایت اصلی اصلاح طلبان بود، مراجعه می کردم و می دیدم از هر ده تا مطلب حتی یکی هم برای دعوت مردم به انتخابات نیست. من کاری را انجام دادم که احساس می کردم تا آخرین لحظه باید انجام داد. انگار که شاعری باشم که به سربازی رفته باشم و در حالی که اکثر سربازهایی که باید نگهبانی بدهند، یا دارند با خودشان ور می روند یا خوابیده اند، یا مطمئن هستند که دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند، شاهد این بودم که دشمن با چهار تا و نصفی سرباز و کلی سروصدا حمله کرد و پادگان را زرتی گرفت. حالا بماند که همه سربازان این پادگان از جناب سرهنگ و فرماندهی کل و دژبان ها و سرداران و همه و همه حال شان به هم می خورد و می گویند، ما که می دانیم نمی توانیم کاری بکنیم، پس حداقل بگذار راحت بخوابیم. من و خیلی های دیگر تا آخرین لحظه فریادمان را کشیدیم، هشدارمان را دادیم، تا می توانستیم مقاومت کردیم و موفق نشدیم. نه اینکه آنها کسی بودند، نه، ما نتوانستیم بازی را پیش ببریم. ساده تر از اینکه حتی اگر مردم تهران مثل مرحله قبل در انتخابات شرکت کرده بودند، و پائین ترین رای نامزد انتخاب شده شان برای دور اول 216000 رای آورده بود، در مرحله دوم، بالاترین رای دور دوم 216000 بود و اگر مردم نه با شصت درصد حضور، با همان حضور سی درصدی مرحله اول هم آمده بودند، ده نفر اول تهران اصلاح طلب می بودند. اما نشد، امید من این بود که در این انتخابات، با توجه به همه مشکلات و موانع و مسائل مختلف، یک اقلیت هفتاد نفری اصلاح طلب انتخاب شود، این اقلیت به جای هفتاد نفر شد پنجاه نفر. اصولا بازی ای که واردش شدیم، از ابتدا معلوم بود و ما هم از ابتدا می دانستیم که بین صفر تا هفتاد شانس داریم، اما نفس این بازی آزاردهنده بود. این که می دانی در هر صورت بازنده ای و تنها چیزی که می خواهی این است که به جای هشت بر صفر با نتیجه سه بر صفر ببازی، حالا چهار بر صفر باختیم. می خواهم بگویم که این نود دقیقه خیلی وحشتناک بود، بخصوص اینکه تماشاگران هم در وقت اضافی گذاشتند و رفتند و به هر حال همین شد که شد. از داستان خودم دور نشوم. بازی گند و مزخرفی بود، اما از خودم و از همه کسانی که تلاش کردند که حتی یک نفر بیشتر وارد مجلس بشود، راضی ام. ما مسوولانه بازی کردیم، هر کسی که به فهم شرایط خطرناک کشور نائل آمد و توانست بفهمد این انتخابات چقدر مهم است کار درستی کرد. همه آنهایی هم که یا منتظر شکست اصلاح طلبان ماندند، یا خوابیدند، یا در روز واقعه سرشان با دست شان بازی کرد، فردا چنان پشیمان خواهند شد که جای گازشان روی دست شان تا سالها خواهد ماند. در هر حال بگویم که من فقط بخاطر احساس مسوولیت تمام تلاشم را کردم. اما از تمام این روزها حالم به هم می خورد. به همین دلیل تا اطلاع ثانوی سعی می کنم به جای دفاع از یک گروه و تبلیغ برای آن گروه، بیشترین نیروی خودم را برای نوشتن طنز در مورد مسائل کلی کشور کنم. تمام این حرف ها را سه ماه قبل می خواستم بنویسم، ولی واقعیت این بود که نمی خواستم حتی اگر دو هزار نفر هم بخاطر نوشته های من رای می دهند، آنها در انتخابات حاضر نشوند. البته، شش ماه دیگر برمی گردیم. فعلا می خواهم بیشتر طنز بنویسم و کمتر خودم را درگیر سیاست آنهم از نوع تبلیغاتی آن بکنم. بدبختی این است که من موجودی دوزیست شدم، از یک طرف دوست دارم داستان بنویسم و طنز بسازم و کار ادبی کنم، از طرف دیگر هر کاری می کنم یک گوشه اش به سیاست می خورد. گمشو که حالم ازت به هم خورد.

ترک عادت، یواش یواش
بیماری سیاست زدگی را دو نوع می توان درمان کرد، اول اینکه بکلی آن را گذاشت کنار، که معمولا در این حالت، معلوم نیست بقیه زندگی آدم هم بکلی کنار گذاشته نشود. اما در حالت دیگر می توان سیاست را یاواش یاواش ترک کرد. حالا می خواهی بگوئی " گرگ آمد گرگ آمد" کی گفت توبه که یاد گرگ افتادی؟ دارم فکر می کنم کم کم حجم سیاسی نویسی را کم کنم، بتدریج فضای فانتزی و تخیلی را در نوشته های طنزم افزایش دهم، کمی با ژورنالیسم فاصله بگیرم و فعلا از واحد سیاسی تا شش ماه مرخص می شوم. تا اطلاع ثانوی " همراه نمی شویم عزیز!" کمی به طنز می پردازم و سعی می کنم بروم به جایی که عرب نی نینداخت، همین دور وبرها هستم.

این مرد حالت پریش است
خدا بیامرزدش مرحوم ابوالقاسم حالت که همیشه با تلفظ فرانسه نام خانوادگی اش مشکل داشت. البته ما هم با این " حالت" مشکل داریم. یعنی واقعیت این است که بعضی اسامی را آدم نمی تواند راحت تلفظ کند. مثلا درباره هر نوع آدم خلی نمی توان راحت حرف زد. به همین دلیل به جای اینکه بگوئیم طرف خل است یا فلان نوع خل است، می گوئیم " حالت پریش" است، حالا فرانسوی ها هر جوری می خواهند تلفظ کنند، ما که فارسی می نویسیم. راستش را بخواهید من به این نتیجه رسیدم که احمدی نژاد واقعا " حالت پریش" است. داشتم با یکی از هموطنان هلندی در مورد « الف نون» حرف می زدم، مجبور شدم استدلالی بکنم که گمان می کنم این استدلال برای شما هم بد نباشد.
گاهی اوقات رئیس جمهور کشور یک دیکتاتور فاشیست و زورگوست که آدم با این دیکتاتور مبارزه می کند، حداقل مطمئن است که دارد با یک دیکتاتور زورگو مبارزه می کند و دلایل کافی هم در دست دارد که طرف دیکتاتور است. اما هرچه فکر می کنم می بینم احمدی نژاد یک دیکتاتور زورگو نیست.
گاهی اوقات رئیس جمهور کشور یک دزد است که تصمیم گرفته از طریق سیاست پولدار شود. چنین آدمی حداقل به فکر موقعیت خودش هست، می داند که اگر نتواند باقی بماند، پول هم نمی تواند دربیاورد، به همین دلیل سعی می کند در کنار دزدی کردن، قدرت و کشور را حفظ کند، وگرنه نقض غرض می شود.
گاهی اوقات رئیس جمهور محافظه کاری است که با استفاده از دیگر محافظه کاران قصد دارد جلوی تغییراتی که قدرت را از دست حزبش خارج می کند، بگیرد تا حزب خود را و در نتیجه قدرت را در دست داشته باشد. حتما برای یک محافظه کار اصولی مطرح است که مهم ترین آنها حفظ وضع موجود است، در این حالت هم آدم دلش خوش است که با یک حزب مقتدر و در صورت لزوم زورگو و در نهایت عاقل طرف است.
گاهی اوقات رئیس جمهور دیوانه است. کسی است که آرزوهای بزرگی دارد و با هوش سرشار و قدرت کاریزمای خودش می خواهد این آرزوها را زمینی کند، در این حالت آدم می فهمد با یک صدام حسین یا قذافی یا چاوز یا موسولینی روبروست، در این حالت از دیوانه باید حذر کرد و تلاش کرد تا عاقلان را به مقابله با او کشاند.
اما مشکل ما این است که آقای محمود احمدی نژاد نه دیکتاتور درست و حسابی است که دلمان خوش باشد حداقل با دیکتاتور طرف هستیم، نه دزد است که خیال مان راحت باشد وقتی پولدار شد ول مان می کند، نه محافظه کار است که لااقل دلمان خوش باشد که در کنار حفظ قدرت خودش کشور را هم حفظ می کند، و نه حتی دیوانه ای است که آدم خیالش راحت باشد که واقعا طرف دیوانه است و همراهانش هم باورش کرده اند. طرف رسما حالت پریش است. تصوراتی در ذهن دارد که برای برآورده کردن آنها نه کشوری باقی می ماند و نه دنیایی به سامان می رسد. سه روز قبل احمدی نژاد گفت « ایران قدرت اول جهان است.» و دیروز هم اعلام کرد که « اگر ملت ها دنبال ایران راه بیافتند بساط دشمنان ورمی افتد.» به نظر شما چنین آدمی حالت پریش نیست؟ جان مادرتان! چطوری به مردم دنیا بگوئیم اشتباه کردیم یک حالت پریش مشنگ را کردیم رئیس جمهور، حالا مثل در مسجد نه می شود آن را کند، نه می شود سوزاند و نه می شود عوضش کرد. این هم از داستان ما.

چرا ملت ها دنبال ملت ایران راه نمی افتند؟
همانطور که مختصرا عرض شد، رئیس جمهور گفته است « اگر ملت ها دنبال ایران راه بیافتند، بساط دشمنان ورمی افتد.» آگاهان پس از شنیدن این جمله اول یک ساعت سردرد گرفتند، بعد نیم ساعت جمله مربوطه را هی خواندند و خواندند و آخر سر دلایلی را که ملت های جهان دنبال ملت ایران نمی افتند، عنوان کردند.
دلیل اول: اگر بنا بود ملتی دنبال دیگران راه بیافتد، همین ملت ایران دنبال دولت راه می افتاد.
دلیل دوم: فرق ملت ها با بزغاله این است که بزغاله ها دنبال هم راه می افتند.
دلیل سوم: ملت های جهان خودشان همان هایی هستند که ما به آنها می گوئیم دشمنان و هر روز پرچم یکی شان را آتش می زنیم، یک ملت که دنبال یک ملت دیگر راه نمی افتد که بساط خودش ور بیافتد.
دلیل چهارم: فرض می کنیم که ملت های جهان دنبال ملت ایران راه بیافتند، تازه می شویم دهها ملت که چند سال است دور خودمان داریم می چرخیم.

کابینه در حال فروپاشی
در این بیست سال تا به حال سه وزیر برکنار شدند، در سه سال دولت احمدی با پورمحمدی این نهمین وزیری است که برکنار می شود، تقریبا هیچ کدام از وزرای دولت خودشان نمی دانند برای چه برکنار شدند. پور محمدی هم گفته است « علت برکناری ام را نمی دانم.» به نظر من دولت احمدی نژاد افتاده توی سرازیری سقوط و تقریبا به نفع همه جریانهای سیاسی درون حکومت است که این جوان برود. به نظرم اگر جنگ نشود، طرف روز به روز ژولیده تر، آشفته تر و عصبی تر می شود و خودش دستی دستی دولت را می برد تا سقوط. به نظرم باید یواش یواش با چراغ خاموش برای کنار گذاشتن طرف یا از بین بردن امکان انتخاب مجدد او برنامه ریزی کرد.

هوش ایرانی در خدمت جهان
البته من دقیقا نمی دانم هنر که نزد ایرانیان است و بس، واقعا نزد بقیه جهانیان هیچ هنری نیست؟ به نظرم چیزهایی باید باشد. بالاخره هیچی نداشته باشند، چهار تا نقاش و نویسنده و فیلمساز و موسیقیدان که دارند. حالا شاعرشان توی سرشان بخورد که هیچ کدام شان مثل مولوی نمی توانند شعرفارسی بگویند و ترک ها هم ادعا کنند که مولوی ترک است. راستش را بخواهید من از امروز مست این جمله آیت الله امامی کاشانی شدم که در نماز جمعه گفت: « هوش ایرانی در صف اول استعدادهای جهان است.» اتفاقا همین سه روز قبل اعلام شد که یک دختر جوان 19 ساله ایرانی کم سن و سال ترین استاد تمام وقت دانشگاههای جهان شد. واقعیتش را بخواهید با وجود اینکه آقای امامی کاشانی خیلی دیر دیر از خانه بیرون می آید، ولی به نظرم این جمله اش که گفته است « هوش ایرانی در صف اول استعدادهای جهان است.» حرف درستی است، البته ممکن است خود ایشان نداند به چه دلیلی این حرف درست است، ولی ما که می دانیم.
اول: ایرانیان بیشترین " فرار مغزها" را دارند، اگر ایرانیان باهوش نبودند، در این شرایط از کشور فرار نمی کردند.
دوم: ایرانیان بسیار باهوش هستند، چرا که با وجود علاقه زیادی که به میهن دارند، این را می فهمند که برای خوردن چاغاله بادام و چلوکباب نایب باید سالی یک بار بروند ایران، اما برای کار کردن و استفاده از هوش شان باید بروند به استکبار جهانی.
سوم: یکی از باهوش ترین بخش های جامعه ایران، دانشجویان ایرانی هستند که دولت برای نشان دادن توجه به هوشمندی آنان هر روز تعدادی از آنان را دستگیر می کند که ببیند واقعا باهوش هستند یا نه.
چهارم: گروهی از باهوش ترین آدمهای ایرانی تجار موفق ایرانی هستند که چون خیلی باهوش هستند به جای اینکه بروند به آمریکا رفته اند به دبی که هر وقت دل شان برای وطن تنگ شد، زودی بیایند به ایران و برگردند.
پنجم: تعداد دیگری از باهوش ترین آدمهای کشورمان روشنفکران و نویسندگان ایرانی هستند که دائما کتاب و مقاله می نویسند که بعدا چاپ خواهد شد.
ششم: حتی همین دولت هم کلی طرفدار در میان آدمهای باهوش ایرانی که در آمریکا و اروپا زندگی می کنند، دارد. این افراد هم این قدر باهوش هستند که از راه دور ارادت شان را به دولت ابراز می کنند، اما چون خیلی باهوش هستند، زیاد به دولت نزدیک نمی شوند.
نتیجه گیری اخلاقی: به قول کارل پوپر مشکل اکثر کشورهای جهان سوم این است که شعور ملت شان از دولت شان بیشتر است.

یک توضیح و برنامه بعدی
شاید یواش یواش بکشم کنار و تا یکی دو هفته دیگر سیاسی نویسی را بگذارم کنار، چند روز ترک عادت طول می کشد، مریض نشویم خوب است. امیدوارم کمی طنز و خنده برایتان داشته باشم، یاواش یاواش، از فردا، پس فردا و تا شش ماه دیگر. فعلا به قول خانم پیرزاد« من چراغ ها را خاموش می کنم.»

+ نوشته شده در  ساعت 15:19  توسط سید بابک طبری | 

چماق احکام تعليقي بالاي سر زنان

گفت و گو با ناهيد جعفري در پي محکوميت به زندان و شلاق - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]

 

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com

ناهيد جعفري، يکي ديگر از فعالان حوزه زنان که با حکم زندان وشلاق مواجه شده است، درگفت وگو با روز مي ‏گويد که چنين احکامي عمدتا براي ارعاب صادر شده مي شوند. وي يکي ازاعضاي کمپين يک ميليون امضا است ‏که طي ماه هاي گذشته تحت فشار مسئولان امنيتي وقضايي بوده و جرمش همراهي ديگر فعالان زن درجلوي ‏دادگاه رسيدگي کننده به پرونده پنج نفرديگرازفعالان زن بوده است. ‏

جعفري پس ازآنکه جلوي دادگاه دستگير شد مورد ضرب وشتم قرارگرفت و از نيروي انتظامي شکايت کرد. اما ‏مانند بسياري از پرونده هاي مشابه نه تنها پاسخي نگرفت، بلکه باحکمي مواجه شد که اين روزها شبيه آن براي ‏خيلي هاي ديگر نيزصادرشده است: "پرونده بزهکاري در حد اخلال در نظم و تجمع غير قانوني محرز و مسلم ‏است و مستنداً طبق ماده 618 قانون مجازات اسلامي نامبرده به شش ماه حبس با احتساب ايام بازداشت و 10 ‏ضربه شلاق محکوم است که به دليل شرايط خاص متهم اين حکم به مدت دو سال معلق است". گفت وگو با اين ‏فعال حقوق زنان را مي خوانيد. ‏

‎اينکه طي ماه هاي گذشته فعالان زن احکامي غيرمتناسب با فعاليت هاي اجتماعي شان دريافت مي کنند ‏نشانه چيست و چه سرانجامي خواهد داشت؟‏‎
ازديد من نشانه آن است که اين قوانين مردسالارانه است و اينها هر جور شده از چنين قوانيني پاسداري مي کنند تا ‏آنها را به همين ترتيب نگهدارند. بيشترين انرژي که الان جنبش زنان مصرف مي کند روي تغيير قوانين تبعيض ‏آميز است و درست کردن اين شرايط براي آن است که ما را مرعوب کنند تا اين احکام تعليقي مثل چماق بالاي سر ‏ما باشد و هيچ فعاليت ديگري انجام ندهيم. الان مثلا در حکم من نوشته اند که در صورتي که هر جرمي مرتکب ‏شوم، اين حکم اجرا مي شود و تعريف هم نکرده اند که چه جرمي؟ نمي دانم اگر در رانندگي هم اگرتصادف کنم ‏اين هم جرم حساب مي شود؟ الان جامعه زنان همه مطالباتش درواقع به شيوه مسالمت آميز است. اگر اين فعاليت ‏ها جرم حساب شود، ما نمي دانيم که جرم واقعي چه خواهد بود. درواقع الان مرز بين جرم واقعي وغيرواقعي ‏کاملا مخدوش شده است. ولي آنچه مسلم است اين است که مي خواهند چماق وارعاب بالاي سرمان باشد تا هيچ ‏حرکتي نکنيم و همين طوري بنشينيم سرزندگي مان و برويم گوشه آشپزخانه. اينکه به کجا مي کشد نمي دانم الان ‏به صورت مشخص چه بگويم، اما مي دانم اين احکام هر چقدر هم که بيشتر صادر شود، زنان را ازفعاليت هاي ‏خود دور نخواهد کرد.‏

‎برخي مواقع مسئولين دليل برخوردهاي خود را نگراني از اتصال جنبش هاي مدني به خارج از کشور ‏بيان مي کنند. به نظر شما اگر چنين نگراني وجود نداشت، آيا تغييري در رفتار مسئولين صورت مي گرفت يا ‏ماجرا ريشه اي تر ازاين حرفهاست؟‎
به هرحال همه اينها تاثيرخاص خودش را دارد. به برخي در جريان بازجويي مي گويند شماها از خارج ‏ازکشورحمايت مي شويد. ما که خودمان درجنبش زنان هستيم مي دانيم که به هيچ عنوان چنين موضوعاتي صحت ‏ندارد. به برخي ديگر در بازجويي گفته اند که ما مي خواهيم با اين کارها چوب لاي چرخ کمپين بگذاريم. درواقع ‏موضع خودشان هم مشخص نيست. نمي دانند که مثلا براي يک حرکت اجتماعي قانون مدار کار کردن آيا جرم ‏است؟ تعريفي ندارند که به ما بگويند و در راديو وتلويزيون هم اعلام کنند که کمپين غيرقانوني است.‏

‎اگر بگويند غيرقانوني است چه مي کنيد؟‎
احتمالا مجبورمي شويم ازروش هاي ديگري استفاده کنيم. ما روشمان کاملا مسالمت آميزاست. خواسته هايمان هم ‏کاملا شفاف وروشن است که اينها چنين برخوردي مي کنند. البته هنوز خودم به اين موضوع فکرنکرده ام که ‏چطور مي شود اين کارا ادامه داد. به هر حال، با ساکت ماندن هم چيزي عوض نمي شود. ‏

‎به نظر شما برخورد با فعالان اجتماعي خوشنام و کساني که براي بسياري ازجوانان الگوهاي اشتياق ‏آوري براي فعاليت هاي اجتماعي هستند چه تاثيري روي نسل جواني مي گذارد؟‏‎
اين موضوع روي افراد تاثير يکساني نمي گذارد. عده اي ممکن است به دليل موقعيت شغلي شان مشکلاتي ‏برايشان پيش بيايد. عده اي ممکن است يک سري مسائل خانوادگي و شخصي پيدا کنند که وارد کمپين نشوند ويا ‏ديگر حرکت هاي اجتماعي، اما فقط با زنان اين برخورد نمي شود و با ديگر بخش هاي جامعه مدني هم چنين ‏برخوردهايي مي شود. وقتي با مردم در کوچه وخيابان صحبت مي کنيد مي بينيد که نگراني ها ونارضايتي هاي ‏خودشان را دارند و به هرحال آنها براي تغييراقدام مي کنند. ما نه مي خواهيم مردسالاري باشد نه زن سالاري ‏باشد. عوض شدن قوانين هم براي زنان ومردان خوب است. درنتيجه اين تغيير زندگي همه تغييرمي کند. من مي ‏خواهم به مسئولين اين را بگويم که اين کمپين يک روش مسالمت آميزدارد و درنهايت ما ازخود شما وقانون ‏گذاران خودمان خواهيم خواست که اين قوانين را عوض کنند که به نفع همه باشد.‏

‎فکرمي کنيد سرانجام حکمتان به کجا بکشد؟‎
با وکيلم صحبت کردم و اعتراض دارم به حکم وحتما به دادگاه تجديدنظر خواهد رفت. به هرحال معتقدم که نمي ‏شود با اين احکام دست روي دست گذاشت وگفت چون اين حکم را دادند با مردم خودم حرف نزنم ودرجامعه ‏حرکتي نداشته باشم. چون اعتقادم براي تغيير اين قوانين است اين حرکت ادامه خواهد داشت واميدوارم دادگاه ‏تجديد نظر، اين حکم را تغيير دهد. ‏

+ نوشته شده در  ساعت 14:20  توسط سید بابک طبری | 

خبر اولیه: تجمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر برگزار شد

سه شنبه ۳م اردیبهشت ۱۳۸۷

 

خبرنامه امیرکبیر: تجمع و تریبون آزاد دانشجویی “در حسرت عدالت” امروز سه شنبه با حضور گسترده و با شکوه دانشجویان برگزار شد.د

این تجمع که در اعتراض به صدور حکم ناعادلانه ۷۸ ماه حبس برای سه دانشجوی بی گناه دانشگاه امیرکبیر، احکام سنگین دادگاه انقلاب و کمیته های انضباطی برای دانشجویان و اختناق موجود در دانشگاه ها در دولت احمدی نژاد بود از ساعت ۱۲ در صحن دانشگاه امیرکبیر آغاز شد.

اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال می شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:41  توسط سید بابک طبری | 

حکم محکومیت ناهید جعفری فعال جنبش زنان به وی ابلاغ شد

دو شنبه2 اردیبهشت 1387

تغییر برای برابری : حکم محکومیت ناهید جعفری فعال جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا به وی ابلاغ شد . او بر اساس حکم قاضی شعبه 13 دادگاه انقلابّ وطبق ماده 618 قانون مجازات اسلامی به اتهام اخلال در نظم عمومی به 6ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شده است.

زهرا ارزنی وکیل ناهید جعفری در این باره می گوید :«طبق قانون و رویه قضایی وقتی یکی از طرفین دعوا وکیلی را به دادگاه معرفی می کند مرجع قضایی مکلف است کلیه اوراق قانونی و اخطاریه ها را به نشانی وکیل وی ابلاغ نماید. علی رغم اعلام این موضوع به دادگاه باز هم حکم به موکل من ابلاغ شده است نه اینجانب.» وی درباره حکم ناهید جعفری گفت :« دادسرای انقلاب سه اتهام را به ایشان وارد کرده بود: اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تمرد از دستور پلیس و اخلال در نظم عمومی. طبق نظر دادگاه موکلم از دو اتهام تبرئه شده است. دادگاه متاسفانه اخلال در نظم عمومی را وارد دانسته و وی را به 6 ماه حبس تعلیقی به مدت دوسال و 10 ضربه شلاق محکوم نموده است.»ذ

حکم شلاق پیش تر نیز برای مینو مرتاضی و نسرین افضلی از متهمان بازداشت شده در برابر دادگاه انقلاب (13 اسفند1385) صادر شده بود. دلیل صدور حکم شلاق برای فعالان اجتماعی و جنبش زنان در چیست؟ زهرا ارزنی می گوید :« در صدور چنین احکامی که متهمین آن فعالان اجتماعی و سیاسی هستند جای خالی افکار عمومی و هیئت منصفه کاملا مشهود است چراکه افکار عمومی یک فعال اجتماعی یا سیاسی را حتی به فرض اثبات اتهامش محکوم به شلاق نمی کند. یک فعال اجتماعی یا سیاسی اهداف والایی برای انجام عملی که ممکن است مجرمانه هم تعبیر شود دارد اما در این حکم ما شاهد صدور حکم شلاق برای این فعال اجتماعی هستیم که نوی تحقیر و وتوهین به فعالان اجتماعی و فعالیت اجتماعی است چون حداقل دادگاه می توانست به جای صدور حکم شلاق، جریمه نقدی را جایگزین کند» او در ادامه می افزاید :« به همراه وکیلم ظرف مدت تعیین شده اعتراض مان را تقدیم دادگاه تجدید نظر می کنیم».ر

ناهید جعفری عضو مرکز فرهنگی زنان و کمپین یک میلیون امضا، روز 13 اسفند در برابر دادگاه انقلاب به همراه دیگر فعالان جنبش زنان که در اعتراض به دادگاهی شدن 5 فعال جنبش زنان به دلیل تجمع 22 خرداد 1385در میدان هفت تیر اجتماع کرده بودند بازداشت شد. او حین بازداشت مورد ضرب و شتم پلیس نیز قرار گرفت و آسیب دید. او پس از آزادی از زندان به وکالت شیرین عبادی و نسرین ستوده، شکایتی را علیه مامور ضارب تقدیم نیروی انتظامی کرد اما تا کنون پی گیری هایش نتیجه ای نداشته و پرونده اش در مرحله تحقیقات است. زهرا ارزنی می گوید :« جالب است که ایشان در مقام متهم محکوم شده است اما در مقام شاکی پرونده اش هنوز در مرحله تحقیقات مانده است.».ذ

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:40  توسط سید بابک طبری | 

 ۱۲اردیبهشت روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با معلم اعدامی فرزاد کمانگر

بر اساس گزارشات دریافتی مجموعه ، گروهی از وبلاگ نویسان ایرانی در اقدامی خودجوش تصمیم گرفته اند تا روز 12 اردیبهشت ماه به عنوان روز معلم در ایران را تبدیل به صحنه همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با معلم اعدامی فرزاد کمانگر نمایند . آنچه در پی می آید بیانیه ارسالی وبلاگ نویسان حامی این طرح میباشد ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز بدینوسیله حمایت بی دریغ خود را از برنامه مذکور اعلام و از تمامی مدافعان حقوق بشر نیز دعوت به پشتیبانی از این طرح انسان دوستانه مینماید.

متن اطلاعیه

فرزادکمانگر ، معلم کاميارانی ، با 12 سال سابقه ی تدريس ، عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان ، عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران
( ئاسک ) و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است
.
فرزاد ، در مرداد ماه سال 1385، بدون هرگونه اتهامي ، دستگير و در زندانهاي اوين و رجائي شهر تهران و بازداشتگاه هاي اطلاعات کرمانشاه و سنندج ، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنجنامه او مکتوب است . در پانزدهمين ماه بازداشت ، دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد ، این معلم نازنین عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين ، نه تنها آزاد نگرديد ٬ بلکه بدون هرگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد و مجرم شناخته شد و به دلیل جرم ناکرده ، محکوم به اعدام شد
.صحبت از آزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود ، نه خورشيد را به نورافشانيش و نه دريا را به بيکرانگي اش . با اين همه ، بالا نشينان ، تيشه ميزنند قامت کوه را و پنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهي ها ، مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين .
مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد ؟ مگر مي شود در سياهي ماند و خورشيد را ازياد برد ؟ مگر مي شود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه ، نميشود . مانيز از بین می رویم  زير بار فرو ريختن کوه ، گم مي شويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا و هلاک مي شويم تشنه در امتداد سراب . بايد فکري کرد براي او ، براي من و براي ما .
با تو هستم . تویی که هنوز مي توان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است ، در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحت هايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي مي فشارد .
فرزاد ، مردي ازتبار باران ، محکوم به مرگ است . بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم . روز 12 ارديبهشت ، بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن . بيائيد يکدل و يکزبان با اعلام اين روز به نام روز " همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر "  حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي ، از پاي ننشينيم ....
بي شک ٬ هيچکداممان روز 10 بهمن را از ياد نبرده ايم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر . از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.
روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " 12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها گردد و به آغوش خانواده باز گردد .


اعلام حمایت خود را به این آدرس ای ـ میل فرمایید

12ordibehesht@gmail.com

http://12ordibehesht87.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت 13:16  توسط سید بابک طبری | 

کمپین بین المللی حقوق بشر: قوه قضائیه باید در محکومیت احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان تجدید نظر کند

 

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه خواستار بازنگری در حکم محکومیت به زندان سه دانشجوی امیرکبیر، احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان است که توسط دادگاه تجدید نظرصادر شده است. محمد علی دادخواه، وکیل دانشجویان، نیز از قوه قضائیه خواسته است که این محکومیت را بازبینی کنند چرا که حکم تجدید نظر در سایه فقدان کامل شواهد صادر شده است. این کمپین عمیقا از این تصمیم اظهار تاسف می کند، چرا که نه تنها با این تصمیم، سه دانشجوی کاملا بیگناه پس از شکنجه و بدرفتاری بطور ناعادلانه محکوم می شوند، بلکه بیش از آن، این تصمیم نشان دهنده آسیب پذیری مردم ایران در یک نظام مبتنی برهوس افراد و غرض ورزی و بدور از پاسخگویی، شفافیت و عدالت است. 

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران تاکید می کند که “ناکامی ایران دررعایت جانب عدالت در این پرونده، باعث بدنامی ایران خواهد شد چرا که در این روند تجدید نظر، هم قوانین داخلی و هم معیارهای بین المللی نقض شده است. این پرونده باید در بالاترین سطح، توسط کمیته ای مرکب از قضات مستقل بازبینی شود.”

در تاریخ ۲۷ فروردین ماه ۱۳۸۷، دادگاه تجدید نظر در تهران هر یک از سه دانشجوی دانشگاه نخبگان امیرکبیر را به تحمل تقریبا دو سال زندان به اتهام توزیع تصاویر ضد اسلامی و تبلیغ علیه دولت محکوم کرد. قبلا دادگاه بدوی این دانشجویان را از اتهامات وارده تبرئه کرده بود و دلیل تبرئه هم عدم ارائه شواهد به کفایت مستدل بود که بتواند اتهامات مطرح شده توسط دادستان را پشتیبانی کند. این پرونده یکی از دغدغه های جدی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران است، بطوری که این دانشجویان را در زمره زندانیان عقیدتی قمداد می کند و تاکنون تلاش کرده است که از آنها حمایت کند. شایسته است که حکم صادره توسط همه دولتها، سازمانهای بین دول، و جامعه مدنی ای که معیارهای حقوق بشر و استانداردهای محاکمه عادلانه و مسئولانه را رعایت می کنند، به شدیدترین لحن محکوم شود.

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران می گوید :”علاوه بر همه اینها، آنچه که تاکنون اتفاق افتاده یک محاکمه مشروع نیست، بلکه بیش از آن یک تلاش تنبیهی است که رسما می کوشد نام نیک دانشجویان و آینده روشن این سه جوان را با دستکاری وقیحانه در دادگاهها تخریب کند. خود قوه قضائیه نیز دراین پرونده یک قربانی است. در این پرونده کاملا از همراهی آشکار انگیزه های سیاسی و شخصی با بی رحمی تمام استفاده شده است، و آئین های دادرسی، حقایق، شواهد، منطق، و خود قانون در آن جایی نداشته اند.”

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:45  توسط سید بابک طبری | 
شش ماه حبس و ده ضربه شلاق برای نسرین افضلی، عضو کمیسیون زنان دفتر تحکیم

 

میدان زنان- حکم دادگاه نسرین افضلی، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان، مبنی بر شش ماه حبس و ده ضربه شلاق، صبح امروز به وکیل وی ابلاغ شد.

محمد مصطفایی در مصاحبه با میدان زنان گفت: پس از دستگیری موکلم که در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵ توسط پلیس امنیت تهران، صورت پذیرفت پرونده ای علیه ایشان در دادسرای انقلاب تشکیل و اتهامات اجتماع غیرقانونی و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، اخلال در نظم عمومی و تمرد از دستور پلیس به وی تفهیم شد و در نهایت معاونت امنیت تهران مبادرت به صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست نمودند. پس از صدور کیفرخواست پرونده جهت رسیدگی ماهوی به شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب ارجاع گردید. در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ جلسه محاکمه - البته در روندی غیر قانونی و بدون حضور معاون دادستان - تشکیل و موکلم نسبت به اتهامات مندرج در کیفرخواست از خود دفاع نمود که دادگاه ایشان را نسبت به اتهام اخلال در نظم عمومی مستند به ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی به ۶ ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم کرد که مجازاتهای یاد شده به استناد ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامی به مدت دو سال تعلیق گردید.

مصطفایی افزود: صدور این حکم در حالی است که هیچ گونه دلیل و مدرک محکمه پسندی برای انتساب اتهامات وارده به موکلم وجود نداشته و از طرفی ایشان درباره اتهامات اجتماع غیرقانونی و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور بی گناه شناخته شده است. از طرفی موکلم به عنوان روزنامه نگار در جلوی دادگاه حاضر شده بود تا در جریان رسیدگی به محاکمه ۵ نفر از زنان شرکت کننده در تجمع میدان هفت تیر قرار بگیرد.

نسرین افضلی، در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵ به دنبال حضور مقابل دادگاه انقلاب به همراه سی و دو نفر دیگر دستگیر شده و به مدت سه روز در بند ۲۰۹ زندان اوین و یک روز در بند عمومی زندان زنان در بازداشت به سر برده و سپس با قرار کفالت آزاد شده بود.

+ نوشته شده در  ساعت 13:43  توسط سید بابک طبری | 

تجمع دانشجویان دانشگاه مازندران و درگیری با حراست دانشگاه

خبرنامه امیرکبیر: امروز دانشجویان دانشگاه مازندران در اعتراض به نصب دوربین های مدار بسته در حال جمع آوری امضا بودند که حلیمی، رئیس حراست دانشگاه مازندران نسبت به این عمل واکنش داده و دانشجویان را به احضار به کمیته انضباطی و مراجع قضایی تهدید نموده و با دانشجویان درگیر شد.

ساعت ۱۱:۳۰ امروز یکشنبه جمع آوری امضا از دانشجویان در حال آغاز بود که تعداد کثیری از مامورین حراست و انتظامات به زور اعضای شورای مرکزی انجمن را به دفتر حراست بردند. دانشجویان با درگیری با مامورین حراست در جلو دفتر انجمن اسلامی مراسم را همراه با پخش سرود یار دبستانی ادامه دادند. 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پلاکاردهای دانشجویان حاوی شعارهایی مانند «مدیریت دموکراتیک دانشگاهی فیلم این دوربین ها به کجا می رود؟»، «دوربین، فیلم، حراست، کمیته ی انضباطی، اخراج، و بعد…» بود. سپس مامورین حراست دو تن از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل را که در جمع دانشجویان دانشگاه مازندران حاضر شده بودند را از دانشگاه اخراج نموده و آنان را مورد ضرب و شتم و ناسزا قرار دادند. یکی از مامورین حراست قبل از درگیری با این دانشجویان، به فحاشی به دانشجویان پرداخته و دانشجویان را «آمریکایی های کثیف» خواند.

اعضای انجمن اسلامی دانشگاه مازندران در اعتراض به این برخورد حراست دانشگاه با این حرکت آرام اعلام می کند به تحصن سه روزه مقابل درب دفتر انجمن اسلامی می پردازد و به جمع آوری امضا در روزهای آینده ادامه خواهند داد.

 

در همین زمینه انجمن اسلامی دانشگاه مازندران بیانیه ای صادر کرد که متن آن به شرح زیر می باشد:

در آغاز سال جدید که سال نوآوری و شکوفایی نامیده شده است، ورود دانشجویان دانشگاه پس از تعطیلات نوروز، توام با مشاهده ی نو آوریِ بدعت گون مدیریت دانشگاه در اقدام به نصب دوربین های مداربسته در راهروهای سالن تشکیل کلاس ها و مقابل درب کلاسها بود. این بدعت و نوآوری مدیریتِ دانشگاه در شکستن و تجاوز به حریم آموزشی دانشجویان و تنها حوزه امن دانشگاه، به بهانه ی حراست و نگهداری از اموال دانشگاه و جلوگیری از تردد غیردانشجویان در دانشگاه صورت می پذیرد.

جالب و طنز آمیز این است که تنها نمونه استنادی مسئولین از سرقت اموال لابی تشکیل کلاسها «شیرهای» سرویس بهداشتی دانشکده ی علوم انسانی در سال گذشته است. اگر اینگونه است، پس قدم مبتکرانه بعدی آقایان نصب دوربین های مداربسته (همراه با شنود) در توالت ها است؟؟؟ 

آیا نصب دوربین در جلوی تمام دربهای ورودی دانشکده برای کنترل و جلوگیری از سرقت اموال دانشکده کافی نیست؟ ( کدام اموال؟! صندلی ها؟!) و اگر هدف صرفاً حفظ اموال دانشگاه است، دیگر نصب دوربین در آلاچیق های دانشکده از چه روست؟! یا اگر به تعبیر آقایان جهت جلوگیری از تردد غیر دانشجوهاست، این خیل عظیم مامورین انتظامات به رهبری آقای جلودار در دانشگاه چه کاره اند؟! مامورینی که با تیز بینی همچون عقاب و حضوری همیشه در صحنه، دانشجوی آستین کوتاه را از میان صدها دانشجوی دیگر تمییز می دهند، اینقدر بی کفایت شده اند که برای تشخیص دانشجو از غیر دانشجو نیازمند دوربین مداربسته اند؟!

آیا موضوع این نیست که دانشگاه با تمام ابزارهای ممکن سعی در زیر ذره بین قرار دادن دانشجویان و محدود کردن آنها را دارد؟! نخست گماشتن آمران به معروف در لباس شخصی در دانشگاه را دیدیم و امروز نصب دوربین در جلوی درب کلاسها؛ اقدام بعدی آقایان در تحدید کردن فضای دانشگاه چه خواهد بود؟؟ یا پرسش مهمتر این نیست که کدامین مراجع و مقامات به فیلم های ضبط شده توسط این دوربین ها دسترسی دارند؟ خاطره ی جمعی دانشجویان هنوز از یاد نبرده است که حراست دانشگاه در اقدامی بی سابقه و مشمئز کننده، در ترم گذشته گروهی از دانشجویان را به پخش و توزیع فیلمی خصوصی ( از قرار ساختگی و واهی) تهدید کرده بود. حال جای پرسش نیست که از روز پس از نصب دوربین ها، هر دانشجو باید منتظر تشکیل پرونده ای حراستی برای خود، حتی به علت « بلند خندیدن » در لابی دانشکده باشد. گویا دانشگاه با تمام قوا قصد کرده است که سایه ی « برادر بزرگ » را همچون چماقی بر سر دانشجویان نگه دارد… 

جناب آقای علیزاده!!!

ریاست محترم دانشگاه مازندران؛

شما که از بدو مدیریت انقلابی و عدالت محور خود، تلاش ویژه ای در برخورد با عوامل «ضدفرهنگی» داشته اید، آیا نصب دوربین ها به واقع اجرای عدالت محوری در برخورد با تمام دانشجویان به مثابه ی عوامل ضد فرهنگی است؟ شما در همین مدیرت چند ماهه ی خود با آغاز بگیر و ببندِ جدیدِ دانشجویان، گماشتن مامورین لباس شخصی، برخورد شدید با ظاهر دانشجویان و عدم اعطای مجوز به حداقل برنامه های فرهنگی، ثابت کرده اید که هیچ اعتقادی به فضای باز دانشگاهی ندارید. اقدام به نصب دوربین در جلوی درب کلاسها در میان اقدامات متهورانه ی شما چندان دور از انتظار نبود.

هنوز از خاطره ها نرفته، هنگامی که مجری مراسم دانشجویی شما را به چالش کشید، او را احضار و به اقدام حرکتی که ممکن است به یک انقلاب منجر شود متهم کردید؛ با نصب دوربین ها قصد دارید چه اتهاماتی را به دانشجویان منتسب کنید؟ این سوابق شما در مخالفت با آزادی فضای دانشگاه، نباید ما را نسبت به نصب این دوربین ها مشکوک و بدبین سازد؟؟

جناب آقای حلیمی!!

معلم اخلاق و ریاست محترم حراست دانشگاه مازندران؛ 

آیا جنابعالی به ما وعده می دهید که از این پس با نصب این دوربین ها، هیچ «شیری» از سرویس های بهداشتی سرقت نشود و تعداد احضارها به حراست و کمیته ی انضباطی افزایش نیابد؟!! آنگونه که عنوان شده است، علیرغم مخالفت ریاست دانشگاه در صرف هزینه ی بالای نصب دوربین در تمام راهروهای دانشگاه، شما اصرار ویژه ای در پیگیری این امر بدون توجیه دارید. آیا شما هدفی ویژه و بیرون دانشگاهی را دنبال نمی کنید؟!! 

شما که در مصاحبه با یک نشریه ی دانشجویی از وجود دزدان و فاسدان در لباس دانشگاهی خبر داده اید، آیا این دوربین ها را جهت شناسایی این فاسدان نصب می کنید؟ تا آنجا که حافظه ی دانشگاهیان یاری می کند شما فرموده بودید این فاسدان مشخص اند و اگر می توانستید آنها را معرفی می کردید. 

بسیار خوب جناب آقای حلیمی،

آنها را معرفی کنید و هزینه ی نصب دوربین ها را هم متحمل نشوید تا هم دانشگاه از لوث وجود فاسدان پاک شود و هم «سیه روی شود هر که در او غش باشد »

جناب آقای علیزاده؛ 

از شما میخواهیم به اعتراض دانشجویان التفات فرمایید و عطای نصب دوربین در لابی و درب کلاسهای دانشکده را به لقایش ببخشید و به همان دوربین های دربهای ورودی اکتفا کنید. باشد آنطور که آرزو دارید، پس از پایان ماموریت شما حداقل خاطره ای خوش از توزیع آمرانه ی عدالت در میان دانشگاهیان توسط شما در اذهان این گروه ثبت شود.

دریاب کنون که نعمتت هست به دست که این دولت و ملک می شود دست به دست

اانجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران

+ نوشته شده در  ساعت 13:39  توسط سید بابک طبری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من سید بابک طبری هستم در این وبلاگ برخی اخبار را که در سایتهای مختلف فیلتر شده اند یا به صورت غیر واقعی قرار داده میشوند را با تحلیل های خودم قرار میدهم
برای نجات فرزاد کمانگر روی عکس خودش در پایین همین ستون کلیک کنید

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
نوشته های دلنشین« مسیح علی نژاد »
روز آنلاین
سر به دار ( سربدار)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان